ویژهیادداشت

قم و آخرین سفر…

به بهانه تشییع رهبر شهید درقم ؛

ندای قم / یادداشت / ملیحه بذرکار؛ بعضی آرزوها را نمی‌توان با زبان فهمید، باید تمام عمر زندگی‌شان کرد. مردی که سال‌های عمر پربرکت خویش را در متن دشوارترین مسئولیت‌های این سرزمین سپری کرد از آرزوی شهادتی سخن می‌گفت که برای عموم اذهان جامعه دور از دسترس می‌نمود، بارها از خداوند می‌خواست که رزقش را با شهادت رقم بزند و سرانجام، شیرین‌ترین فرجام نصیب مجاهدی شد که همه هستی خود را در راه خدا گذاشت. آنان که آن روزها سخنانش را می‌شنیدند، شاید نمی‌دانستند که او در حقیقت، از پایان زندگی علوی گونه خود سخن می‌گوید.
خدا، بعضی دعاها را زود اجابت نمی‌کند، سال‌ها آن‌ها را در دل بنده‌اش می‌پروراند، با رنج می‌آمیزد، با صبر استوار می‌کند، با اشک جلا می‌دهد و آنگاه، در لحظه‌ای که خود می‌خواهد، همان دعا را چون زیباترین هدیه به صاحبش بازمی‌گرداند. شهادت، پاسخ همان دعاهای دیرینه بود.
شانزده سال پیش، قم، لباس عید بر تن کرده بود. کوچه‌ها آکنده از عطر دیدار بودند، خیابان‌ها از موج انسان لبریز و پنجره‌ها به انتظار مردی گشوده می‌شدند که دیدارش آرزوی مردم این شهر بود. دیدار با کسی که قم را پایگاه بصیرت، خاستگاه فقاهت و قلب تپنده انقلاب می‌دانست.
آن روز، اهالی قم، پرشور و یک‌صدا این شعار را زمزمه می‌کردند: «دسته گل محمدی، به شهر ما خوش آمدی.»
تاریخ اما همیشه یک صفحه نانوشته برای آخرین دیدار نگه می‌دارد. اکنون، پس از شانزده سال، قم دوباره در انتظار همان مسافر است. اما این بار، هیچ کودکی بر شانه پدر ننشسته تا از دور چهره‌اش را ببیند. هیچ دستی، برای پاسخ دادن به سلام او بالا نخواهد رفت. این بار، بغض و سکوت در دل اهالی این شهر نشسته است. چراکه قرار نیست رهبر انقلاب وارد قم شود. قرار است شهیدی به شهر برسد.
از امروز، قم برای آخرین سلام روزشماری می‌کند. برای روزی که خیابان‌هایی که روزی صدای صلوات استقبال را در خود پیچانده بودند، این بار زمزمه آرام «لا إله إلا الله» را بر دوش خواهند کشید. برای روزی که گنبد نورانی حرم کریمه اهل‌بیت(س)، اشک مردمی را تماشا خواهد کرد که سال‌ها در سخنان او امید یافته بودند و اکنون، باید امیدشان را با اشک بدرقه کنند.
چه روایت شگفتی است…
آخرین سفر رسمی او به قم، با گام‌های استوار خودش آغاز شد، اما آخرین حضورش در قم، تشییع پیکری با مشتی گره کرده بر شانه‌های مردمی خواهد بود که هنوز باور نکرده‌اند این، آخرین دیدار است. آن روز، مردم آمده بودند تا رهبرشان را ببینند. شانزدهم تیر، خواهند آمد تا نگذارند حتی یک لحظه، پیکر رهبر شهیدشان بی‌همراه بماند. فاصله این دو سفر، شانزده سال نیست، فاصله یک عمر مجاهدت است. فاصله مردی است که از زندان و تبعید گذشت، از جنگ و تهدید گذشت، از سال‌های دشوار رهبری گذشت و سرانجام، با همان جامه‌ای از این جهان رفت که سال‌ها آرزوی پوشیدنش را داشت.
قم هرگز این روزها را فراموش نخواهد کرد. فراموش نخواهد کرد روزی را که خیابان‌هایش از شوق دیدار لبریز بود و سال‌ها بعد، شاهد اشک مردمی شد که برای وداع گرد هم آمده بودند. فراموش نخواهد کرد که شانزده سال پیش، با تمام قامت به استقبال رهبر خود ایستاد و سال‌ها بعد با همان قامت، صحنه بدرقه او را در حافظه تاریخی خود ثبت کرد.
شهرها، با خاطره‌هایی که در دل خود نگاه می‌دارند، ماندگار می‌شوند. قم نیز این روزها را در حافظه تاریخی خود حفظ خواهد کرد. روزهایی که بار دیگر نام این شهر با یکی از فصل‌های مهم تاریخ معاصر ایران گره خواهد خورد. سال‌ها خواهد گذشت، تقویم‌ها ورق خواهند خورد و نسل‌های تازه خواهند آمد، اما برخی روزها، از محدوده زمان فراتر می‌روند و به بخشی از حافظه جمعی یک ملت تبدیل می‌شوند، روزهایی که تاریخ، آرام و بی‌صدا، ورق دیگری از روایت خود را پیش چشم مردمان یک شهر خواهد گشود.

لینک کوتاه این صفحه: https://nedayeghom.ir/b2xw

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
نزدیک
دکمه بازگشت به بالا