یادداشت

زندگی فقط برای خودمان نیست !

دیگران را در داشته‌های خود شریک کنیم ؛

ندای قم / یادداشت / سیدجواد حسینی/ پژوهشگر مسائل اجتماعی ؛ زمانی که در دوران نوجوانی در روستای دستگرد به پدرم در کار کشاورزی کمک می‌کردم، فصل کاشت با رسم‌هایی همراه بود که در آن‌ها امید، توکل، نیت خیر و باور به برکت جایگاه ویژه‌ای داشت.
زمان کاشت، بسته به نوع محصول، پاییز یا اوایل بهار بود. کشاورزان، از جمله پدرم، لُنگی را از بذر گندم، جو و دیگر غلات و حبوبات پر می‌کردند بر دوش می‌انداختند و هنگام حرکت در زمین، بذرها را با مهارت و نظم می‌پاشیدند؛ کاری که در اصطلاح محلی «تُخ‌پاچی» نام داشت.
پدرم هم‌زمان با حرکت و پاشیدن بذر، صلوات می‌فرستاد و زیر لب زمزمه می‌کرد: «خدایا، به امید خودت؛ خودت برکتش بده.»
زمین را ردیف‌به‌ردیف و با دقت طی می‌کردند تا بذرها تقریباً به‌طور یکنواخت در سراسر زمین پخش شوند. با این حال، همیشه مقداری از بذر، به‌ویژه گندم، برای مرحله آخر نگه داشته می‌شد.
وقتی کار به پایان می‌رسید و تمام زمین بذرپاشی می‌شد، پدرم بذر باقی‌مانده را، در حالی که بر سرعت حرکتش می‌افزود، با دست‌هایی بازتر در قسمت‌های مختلف زمین می‌پاشید. اما این بخش از کار، معنای دیگری داشت.
در این مرحله، هر مشت بذر را که بر زمین می‌پاشید، با آهنگ و لحن خاصی نام کسی یا چیزی را بر زبان می‌آورد و می‌گفت:
«این برای پرنده، این برای چرنده، این برای…» عنوان‌های دیگری هم بود که همه آن‌ها را به یاد نداشتم؛ اما معنای آن رسم را هنوز به‌خوبی به خاطر دارم.
برای تکمیل نام‌ها، از دایی‌ام پرس‌وجو کردم. ایشان گفتند که بله، کشاورزان در قدیم، هنگام بذرپاشی، با نیت برکت همین کار را انجام می‌دادند. علاوه بر پرندگان و چرندگان، مقداری از بذر را نیز به نیت افراد و گروه‌های مختلف می‌پاشیدند و می‌گفتند:
«این برای سلمونی، این برای حمومی، این برای دشتبون، این برای…»
در واقع، کشاورزان هنگام کاشت، افرادی را که معمولاً کشاورزی نمی‌کردند و مسئول انجام برخی کارهای روستا بودند نیز در نیت خود داشتند و مقداری از بذر را به نیت آنان می‌پاشیدند؛ کسانی مانند سلمونی، حمامی، دشتبون و دیگر افرادی که هرکدام به نوعی به اهالی روستا خدمت می‌کردند.
آن‌ها بخشی از محصول آینده را، پیش از آنکه محصولی به دست آمده باشد، در نیت خود با دیگران قسمت می‌کردند. انگار کشاورز قدیم باور داشت اگر قرار است زمین روزی چیزی به او ببخشد، از همان ابتدا باید سهمی هم برای دیگران در آن کنار بگذارد؛ سهمی برای سلمونی و حمومی، برای دشتبون و دیگران و حتی برای پرندگان و چرندگان،
آنچه از آن سال‌ها در خاطرم مانده، زمین‌هایی است که گاهی محصولی بسیار پربار داشتند. وقتی زمان برداشت گندم فرا می‌رسید، سر خوشه‌ها آن‌چنان سنگین و پربار بود که نمی‌شد آن‌ها را به سمت دیگر برگرداند؛ همان سمتی که از سنگینی دانه‌ها خم شده بودند، باید دسته‌های گندم را می‌گذاشتیم. یا در برداشت لوبیا نیز گاهی دسته‌های بوته آن‌قدر پربار بود که به‌سادگی نمی‌شد آن‌ها را از زمین بلند کرد.
امروز که به آن سال‌ها فکر می‌کنم، می‌بینم آن کشاورزان با امکاناتی کمتر، اما با دل‌هایی پربارتر زندگی می‌کردند. آن‌ها در کنار بذر گندم و جو، بذر دیگری هم می‌کاشتند؛ بذر سخاوت، همدلی و شریک دانستن دیگران در داشته‌های خود.
شاید بسیاری از آن رسم‌ها امروز کم‌رنگ شده باشند. البته نمی‌توان گفت اگر مشکلی داریم، فقط نتیجه کم‌رنگ شدن این باورهاست؛ اما می‌توان از آن فرهنگ درسی ساده گرفت: اینکه زندگی فقط برای خودمان نیست.
هنوز هم می‌توانیم، هر کجا که هستیم، مشتی بذر برای دیگران بر زمین بپاشیم و آن‌ها را در داشته‌های خود شریک کنیم؛ تا محصولی بابرکت‌تر داشته باشیم.

لینک کوتاه این صفحه: https://nedayeghom.ir/ml50

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
نزدیک
دکمه بازگشت به بالا