
ندای قم / یادداشت / عباس جعفری / پژوهشگرحوزه حکمرانی؛ تعارف نداریم، زمانی در ایران، بازاریها امین و ریشسفید شهرها بودند و احترام ویژه ای بین مردم داشتند. در حجرهها، پیش از آنکه حساب و کتاب سود و زیان باز شود، مکاسب خوانده میشد. بحث فقط این نبود که چه بفروشیم مهمتر این بود که چگونه بفروشیم. سود، حق بود اما انصاف، واجبتر بود. روزگاری نهچندان دور، کاسبها حواسشان به هم بود اگر مغازه کناری هنوز دشت نکرده، مشتری را به آنجا حواله دهند. اگر جنسی گران میشد، تا وقتی موجودی قدیم تمام نشده بود به قیمت جدید نمیفروختند. خلاصه آنکه کاسب بودن فراتر از یک شغل، مرام بود.
مسئله این روزهای کشور فقط گرانی، جنگ و تحریم نیست. قدیم هم این چالش ها بود اما گذشت هم بود. اما این روزها گویی رابطه انسانی از معاملهها حذف شده است. غفلت کردیم و اقتصاد اخلاق مدارمان را به غرب باختیم. از حدود دو دهه قبل برگزاری کارگاههای آموزش با محتوای اقتصاد غرب در کشور رایج شد. در همین شهر مقدس قم کارگاهها و همایش های پر زرقوبرقی برگزار میشد. من خودم پایه ثابت بسیاری از این سمینارهای آموزشی بودم، از تکنیک فروش و بازیاریابی، مهندسی قیمتگذاری، روانشناسی مشتری و… می گفتند حتی متولیان اصناف شرکت در دورههای با مضامین فوق را الزامی کردند، اما آنچه آرامآرام کمرنگ شد مرام بازار ایرانی و اسلامی بود.
اقتصاد غرب بر پایه نفع شخصی بنا شده است. در مکتب آنها هر فردی باید به سود خود فکر کند و معتقد هستند در نهایت جامعه هم منتفع میشود. اما در فرهنگ ایرانی اسلامی، نفع شخصی همیشه در چارچوب وجدان، انصاف و مسئولیت اجتماعی معنا داشته است. خطای ما آنجا بود که تکنیکهای اقتصاد به اصطلاح مدرن را آموختیم، اما اخلاق ریشهدار ایرانی و فرهنگ اصیل اسلامی را از متن کاسبی کنار گذاشتیم. بازار ما زمانی فقط محل مبادله کالا نبود، محل اعتماد بود. سرمایه اصلی بازار، پول نبود، اعتبار بود.
گرانی در تاریخ ایران همیشه بخشی از واقعیت اقتصاد بوده و هست اما بیرحمی و کمفروشی و سوءاستفاده از اضطرار مردم انتخاب است. مبانی اقتصاد آدام اسمیت دانسته یا از روی غفلت در هر صورت وارد مکتب پاک کاسبی ایران اسلامی شد. ما، بدون آنکه بنیانهای اخلاقی خود را حفظ و تقویت کنیم، صرفاً پوسته خوش رنگ اقتصاد غربی را یاد گرفتیم تا حالا رقابت بدون مسئولیت، سود بدون انصاف و فروش بدون تعهد، این چنین آزار دهنده به وفور در بازار کشور مشاهده شود.
اقتصاد، تا وقتی سفرهها کموبیش رنگ دارد، در قالب جدولها، نمودارها و نظریهها قابل بحث است اما زمانی که جامعه زیر فشار جنگ و تحریم، تنگنای معیشت، اضطراب آینده و فرسایش توان مردم قرار میگیرد، دیگر اقتصاد فقط علم تخصیص منابع نیست و به آزمون اخلاق تبدل میشود. کاسب بودن در بازار ایران، دستکم در حافظه تاریخی ما، فقط مهارت معامله نبود، نوعی تربیت بود.
حجره فقط محل فروش نبود، مدرسه سلوک اجتماعی بود. پیش از آنکه تابلوی قیمت معنا پیدا کند، حساب حلال و حرام مطرح بود. پیش از آنکه سخن از تکنیکهای اقناع مشتری باشد، بحث از حقالناس بود. کسبه، سود را نفی نمیکردند اما آن را در چارچوبی اخلاقی، دینی و اجتماعی میفهمیدند. مکاسب فقط کتاب فقهی نبود، منشور وجدان بازار بود.
البته بازار قدیم نیز بیعیب نبود، تخلف و طمع هم وجود داشت اما تفاوت در این بود که مرجع قضاوت بازار، هنوز اخلاق بود. امروز آنچه نگرانکننده است، فقط افزایش تخلف نیست بلکه عادیشدن آن است. گویی ذهنیتی تازه، آهسته و پیوسته، بسیاری از مناسبات اقتصادی ما را بازنویسی کرده است.
در منطق اقتصاد اسلامی، بازار حذف نمیشود، مالکیت خصوصی نفی نمیشود و سود نیز امر مذمومی تلقی نمیگردد اما همه اینها به قید عدالت، حرمت، مسئولیت اجتماعی و منع اکل مال به باطل مقید میشوند. انسان در این مکتب، صرفاً بازیگر خودبنیاد جویای منفعت نیست، امانتدار است، مکلف است، در برابر دیگری مسئول است.
اگر در اقتصاد آدام اسمیت، نفع شخصی موتور محرک نظم اقتصادی است، در اقتصاد ایرانی ـ اسلامی، نفع مشروع تنها وقتی اعتبار دارد که با انصاف، مروت و حق عمومی در تعارض قرار نگیرد. اگر امروز از فرسایش اخلاق بازار سخن میگوییم، از موضع دشمنی با تجارت نیست، از موضع دلسوزی برای ریشههای تمدنی خویش است.
این سرزمین، تجارت را با دیانت و فتوت و اعتماد پیوند زده بود. مردمی که به کاسب محل اعتماد میکردند، فقط خریدار نبودند، شریک یک رابطه اخلاقی بودند. امروز، در شرایطی که مردم ایران با التهاب ناشی از جنگ و تحریم و فرسایش مداوم معیشت روبهرو هستند، بازگشت به آن سنت اخلاقی یک ضرورت ملی است. هرچند دراین شرایط هم نمی توان منکر وجود کاسبان و بازاریان منصف وامین که حواسشان به مردم هست شد ولی انتظار می رود قاطبه آنها دراین مسیر حرکت نمایند.



