
ندای قم/ یادداشت / سیدجواد حسینی/ پژوهشگر مسائل اجتماعی ؛ پدرم و کشاورزان دیگری که در گذشته در دستگرد کشاورزی میکردند، برای تغییر هوا و رسیدن فصل خنکتر، نشانهای داشتند که آن را «ستارۀ خُنُک» مینامیدند. در گویش محلی میگفتند «چهلوپنجِ تابَسّون ستارۀ خُنُک میزنۀ»؛ یعنی تابستان آرامآرام از گرمای خود میکاهد و هوا به سوی خنکی پاییزی میرود.
این زمان برای کشاورزان، نشانهای برای تغییر در کار و برنامهریزی کشاورزی بود. کشاورزان بر اساس همین نشانه میدانستند که زمان برخی کشتها فرا رسیده است. محصولاتی را که برای رشد و باردهی به هوای خنکتر نیاز داشتند، در این روزها میکاشتند تا در پاییز به بار بنشینند و آماده برداشت شوند.
از سوی دیگر، برخی محصولاتی که پیشتر کاشته شده بودند، دوره باردهیشان به پایان رسیده بود و دیگر محصولی نمیدادند. کشاورز آنها میکَند و زمین را برای کشت تازه آماده میکرد؛ برای محصولاتی که با هوای خُنَک سازگار بودند و قرار بود در پاییز به بار بنشینند.
در واقع، «ستارۀ خُنَک» برای کشاورز نشانه پایان یک دوره و آغاز دورهای دیگر بود؛ زمانی برای کنار گذاشتن آنچه دیگر بار نمیداد و کاشتن آنچه میتوانست در فصل تازه ثمر بدهد. کشاورز با نگاه کردن به طبیعت، نشانههای تغییر را میشناخت و میفهمید که وقت تغییر فرا رسیده است.
امروز که به آن روزها فکر میکنم، احساس میکنم زندگی انسان نیز گاهی به «ستارۀ خنک» خود نیاز دارد؛ گاهی که از نو خوبی بکاریم و مهربانی را در دلهایمان جاری کنیم، از خشم و کینه فاصله بگیریم و جایی برای همدلی، همراهی و امید باز کنیم.
ممکن است بعضی عادتها، باورها و رفتارهای ما درست نباشند؛ باید آنها را اصلاح کنیم، همانگونه که کشاورز زمین را برای کشت تازه آماده میکند. باید جرئت کنار گذاشتن آنچه دیگر مفید نیست را داشته باشیم و به جای آن، بذرهای خوبی، مهربانی، همدلی، انصاف و وجدان بکاریم.
همانطور که ستارهٔ خنک، زمان تغییر را به کشاورز اعلام میکند، شاید ما هم گاهی به تلنگرهایی نیاز داشته باشیم که به ما بگویند زمان تغییر فرا رسیده است؛ زمان آنکه هوای دلمان را تغییر دهیم؛ از خشم و کینه به مهربانی، از بیتفاوتی به همدلی و از خودخواهی به همراهی.



