
ندای قم / یادداشت / ملیحه بذرکار؛ غدیر را با چه باید نوشت؟ با واژههایی که از آسمان وام گرفتهاند؟با اشکهایی که از قرنها دلتنگی میچکند؟
یا با تاریخی که هنوز پس از چهارده قرن، در برابر عظمت آن سر تعظیم فرود میآورد؟هرچه مینویسم، میبینم غدیر از قلم بزرگتر است و از کلمات بلندتر…
غدیر، تپش قلب رسالت است در سینه تاریخ.غدیر، لحظهای است که آسمان برای زمین تصمیم گرفت.لحظهای که خورشید نبوت در بلندترین نقطه آسمان ایستاد و دست مردی را بالا برد که قرار بود تا همیشه، معیار حق باشد.
آن روز در میان آن بیابان سوزان،هیچکس نمیدانست قرنها بعد، میلیونها دل هنوز زیر سایه همان دست برافراشته، زندگی خواهند کرد.هیچکس نمیدانست نام علی،از مرز زمان عبور خواهد کرد و در رگهای تاریخ، جاری خواهد شد.
علی…چه نام کوتاهی…و چه اقیانوس بیکرانی…نامش را که میشنوی،عدالت از دوردستهای تاریخ به سوی تو میآید.
نامش را که میشنوی،صدای نان بردن به خانه یتیمان در کوچههای کوفه، به گوش میرسد.
نامش را که میشنوی،شمشیر در برابر ظلم میایستدو اشک بر گونه یتیم، جاری میشود.علی، وطن گمشده انسانیت است.
هر جا عدالت زخمی شود،نام علی مرهم آن است.هر جا حقیقت تنها بماند، نام علی پناه آن است.هر جا انسانی از سنگینی ظلم خم شود،نام علی دست او را میگیرد.
و غدیر اعلام این حقیقت بود که قدرت،بدون عدالت ارزشی ندارد.دانش،بدون اخلاق نوری نمیآفریند.و حکومت،
بدون معنویت به قصرهای بیروح تبدیل میشود.
غدیر آمد تا به جهان بگوید:میتوان قدرتمند بود و متواضع ماند.میتوان فرمانروا بود و شبها نان بر دوش کشید.
میتوان قهرمان میدان نبرد بود و در محراب عبادت از خوف خدا لرزید.
غدیر آمد تا نام علی را به عنوان ترجمه زمینی فضیلت معرفی کند.اما چه غم بزرگ و چه اندوه سنگینی…تاریخ گاهی قدر خورشید را نمیداند.گاه، حقیقت آنقدر بزرگ است که چشمهای کوچک توان دیدنش را ندارند.
و علی…سالها با دلی پر از درد،صبر را زندگی کرد.صبر کرد تا اسلام بماند.صبر کرد تا امت از هم نپاشد.صبر کرد و دردهایش را با چاهها گفت.چه کسی میداند در آن شبهای خاموش،چه طوفانهایی در سینه مردی جریان داشت که حق را میدید و برای حفظ دین، سکوت را انتخاب میکرد؟
اما حتی سکوت علی هم درس بود.حتی تنهایی علی هم مدرسه بود.حتی اشکهای علی هم راه نشان میداد.و امروز همچنان غدیر جشن این است که هنوز عدالت میتواند الهامبخش باشد.هنوز معنویت میتواند راهنما باشد.هنوز انسان میتواند در میان هیاهوی دنیا،ردپای علی را پیدا کند.
غدیر یعنی امید.یعنی باور کنیم که جهان بدون نور ولایت تاریک است،اما با نور حقیقت، حتی طولانیترین شبها نیز سپیده خواهند زد.و من در این عید بزرگ،دلم را به آسمان میسپارم و زمزمه میکنم:
یا امیرالمؤمنین…ای مردی که قرنهاست دلها را حکومت میکنی…ای پدری که یتیمان تاریخ، هنوز بر سفره مهربانیات نشستهاند…ای صدای عدالت، در هیاهوی ظلم…ای بلندترین قله انسانیت…ما هنوز در جستوجوی توییم.هنوز از چشمه نام تو سیراب میشویم.هنوز هر جا سخن از حق است،ردّ قدمهای تو را میبینیم.
و امسال…غدیر رنگ دیگری دارد.انگار در میان چراغهای جشن،جای یک چراغ آشنا خالی است.جای مردی که سالها از غدیر گفت،از علی گفت،از عدالت گفت،و دلش برای عزت اسلام میتپید.
امسال نخستین غدیری است که بسیاری از دلها،با یاد امام شهیدمان به آسمان نگاه میکنند.مردی که عمر خویش را در مسیر آرمانهای علوی سپری کردو نامش با دفاع از ولایت و فرهنگ غدیر گره خورد.
و اینک،در میان لبخندهای عید ما،دلتنگی آرامی نیز در دلهایمان جاری است.دلتنگی برای صدایی که سالها مردم را به امید،
استقامت،ایمان و تمسک به راه امیرالمؤمنین فرا میخواند.
شاید جسمها از میان ما بروند،اما اندیشههایی که برای خدا زندگی کردهاند،در حافظه تاریخ باقی میمانند.و چه زیباست که در شب عید ولایت،یاد همه خدمتگزاران راه ولایت نیز زنده بماند.
سلام بر غدیر و مولایش…سلام بر ولایت…سلام بر رهروان راستین ولایت و سلام بر تمام دلهایی که هنوز در آستان عشق او زانو میزنند…



