اجتماعیویژه

بحران گرد وخاک قم فقط مربوط به حق‌آبه ها نیست!

ندای قم / یادداشت / عباس جعفری / کارشناس برنامه ریزی محیط زیست ؛ بحران گرد و خاک در استان قم پدیده ای مقطعی و فصلی نیست، این بحران به نشانه‌های آشکار از اختلال در نظام مدیریت سرزمین، آب، خاک و پوشش گیاهی در مرکز ایران تبدیل شده است، اما تقلیل این وضعیت پیچیده به یک عامل واحد، هرچند مهم و اثرگذار، کمکی به حل مسئله نمی‌کند و حتی زمینه تداوم خطاهای راهبردی و مدیریتی را نیز فراهم می سازد.
بی‌تردید، عدم تأمین حق‌آبه‌های طبیعی قم درسال‌های گذشته، یکی از عوامل مؤثر در تشدید خشکی دشت‌ها، تضعیف رطوبت بسترهای طبیعی و فعال شدن کانون‌های گرد و خاک بوده است. این گزاره از منظر اکولوژیک و هیدرولوژیک، قابل دفاع است. هیچ تردیدی وجود ندارد که قطع یا کاهش جریان‌های طبیعی ورودی به دشت‌های پایین‌دست، به‌ویژه در سامانه‌های شکننده بیابانی، می‌تواند تاب‌آوری سرزمین را کاهش دهد و زمینه فرسایش بادی را تشدید کند. اما مسئله آنجاست که برجسته‌سازی مکرر حق‌آبه، اگر بدون اشاره به سایر مؤلفه‌های تخریب‌زا صورت گیرد، عملاً به نوعی ساده‌سازی مسئله و حتی فرار از پذیرش مسئولیت‌های داخل استانی است.
واقعیت این است که بحران گرد و خاک قم، صرفاً محصول نرسیدن آب نیست، بلکه نتیجه مستقیم دهه‌ها مداخله ناهماهنگ، توسعه بی‌ضابطه و بهره‌برداری فراتر از ظرفیت اکولوژیک استان است. این مداخلات ضمن اینکه بافت طبیعی و حاصلخیز سطح زمین را بر هم زده، امکان احیای زیستی و بازسازی اکوسیستم را نیز به شدت دشوار و در مواردی غیرممکن کرده است، چرا که وقتی خاک از لایه‌های محافظ خود تهی می‌شود، باد به یک نیروی ویرانگر دائمی تبدیل می‌شود.
فشار فزاینده بر منابع آب زیرزمینی، ایجاد معادن متعدد برداشت شن و ماسه، توسعه بدون پشتوانه شهر و شهرسازی های بی ضابطه، انتقال جمعیت از سایر استانها به قم و … هر یک سهم تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری شرایط کنونی داشته است. افزایش چاه‌های غیرمجاز، اضافه‌برداشت از چاه‌های مجاز، افت مداوم سطح سفره‌های زیرزمینی و در پی آن خشکیدگی خاک و فرونشست زمین، زنجیره‌ای از ناپایداری ها را در سطح استان ایجاد کرده است. خاکی که رطوبت خود را از دست می‌دهد و دچار نشست می‌شود، دیگر توان مقاومت در برابر فرسایش بادی را ندارد. این وضعیت، به‌ویژه در اقلیم‌های خشک و نیمه‌خشک، به سرعت به شکل‌گیری کانون‌های فعال گرد و خاک منجر می‌شود.
از سوی دیگر، تخریب مراتع و فشار خارج از ظرفیت بر پوشش گیاهی استان نیز نباید نادیده گرفته شود. چرا‌ی مفرط دام، آن هم در بسیاری از مناطق بیش از ظرفیت مجاز و گاه خارج از فصل چرا، پوشش حفاظتی خاک را از میان برده است. وضعیتی که مرتع دبگر توان ترمیم و بازتولید را ندارد. نتیجه آن هم کاملا روشن است، خاک برهنه، شکننده و آماده جابه‌جایی با نخستین باد مؤثر می شود.
افزون بر این، تغییر کاربری اراضی کشاورزی و حذف تدریجی فضاهای سبز و باغات پیرامون شهر قم، یکی دیگر از ابعاد کمتر دیده‌شده این بحران است. زمین‌هایی که در گذشته با کشت گندم، جو، صیفی‌جات یا باغ‌های انار، بخشی از تعادل بوم‌شناختی شهر را حفظ می‌کردند، امروز در بسیاری موارد جای خود را به ساخت‌وسازهای متراکم و توسعه کالبدی فاقد پیوست محیط‌زیستی داده‌اند. این روند، هم از منظر اقلیمی و هم از نظر کنترل گرد و خاک، آثار منفی قابل توجهی بر جای گذاشته است. حذف پوشش سبز، افزایش دمای موضعی، برهم خوردن تعادل بادهای محلی و افزایش سطوح مستعد تولید گرد و خاک، همگی از نتایج مستقیم چنین نگاهی به توسعه است.
تأکید مداوم بر موضوع حق‌آبه‌ها، خطر درحاشیه قرار گرفتن سایراشکالات مدیریتی داخل استانی را به همراه دارد. حتی اگر فرض کنیم تمام حق‌آبه‌های تاریخی قم نیز به طور کامل تأمین شود، بازهم بدون اصلاح الگوی بهره‌برداری از منابع، مهار فعالیت‌های تخریبی، کنترل توسعه ناپایدار و بازسازی اکولوژیک مناطق آسیب‌دیده، مسئله گرد و خاک به طور ریشه‌ای حل نخواهد شد. حق‌آبه شرط لازم است، اما به هیچ‌وجه شرط کافی نیست. بحران این سالهای قم بیش از آنکه فقط محصول یک محرومیت هیدرولوژیک باشد، بازتاب یک ناترازی مدیریتی مزمن است. ناترازی‌ای که در آن، دستگاه‌های مختلف هر یک بخشی از مسئله را دیده‌اند اما در سطح سیاست‌گذاری کلان، انسجام، هم‌پوشانی و اراده کافی برای مواجهه یکپارچه با بحران شکل نگرفته است. نتیجه چنین وضعی، انباشت پروژه‌های بخشی، اقدامات جزیره‌ای و تصمیم‌هایی بوده که گاه آثار یکدیگر را خنثی کرده‌اند.
البته نمی‌توان تلاش‌های صورت‌گرفته در حوزه مقابله با بیابان‌زایی را نادیده گرفت. اجرای برخی طرح‌ها در مناطقی مانند سراجه و مسیله، نشان می‌دهد که بدنه کارشناسی و اجرایی، مسئله را درک کرده و برای آن برنامه‌هایی نیز در دست اجرا دارد. اما باید اذعان کرد که وقتی عوامل اصلی تولید بحران همچنان با شدت ادامه دارند، اقدامات احیایی هرچند ارزشمند، به‌تنهایی نمی‌توانند اثر تعیین‌کننده و پایدار بر جای بگذارند. احیا زمانی معنا پیدا می‌کند که همزمان تخریب متوقف شود.
قم امروز بیش از هر زمان دیگر به یک بازنگری صادقانه در شیوه حکمرانی منابع طبیعی، آب و سرزمین نیاز دارد. این بازنگری باید از دوگانه‌سازی‌های تقلیل‌گرایانه فاصله بگیرد. نه می‌توان نقش حق‌آبه را انکار کرد و نه می‌توان همه تقصیرها را به بیرون از مرزهای اداری استان نسبت داد. اگر قرار است آینده‌ای متفاوت برای قم متصور باشیم، باید بپذیریم که بخشی از مسئله در بیرون از استان و بخشی دیگر در درون ساختار تصمیم‌گیری و بهره‌برداری خود استان ریشه دارد.
زمان آن رسیده است که مسئولین امر به جای تکرار روایت‌های آشنا و کم‌هزینه، یک چارچوب عملیاتی جامع برای نجات اکوسیستم قم تدوین کنند. چارچوبی که در آن احقاق حق‌آبه‌های طبیعی، کنترل برداشت‌های غیرمجاز آب، توقف صدور مجوزهای مخرب، ساماندهی معادن، احیای مراتع، مدیریت چرای دام، حفاظت از اراضی کشاورزی و ایجاد هماهنگی واقعی میان دستگاه‌های متولی، همزمان و در کنار یکدیگر دیده شوند.
گرد و غبار خاک این سال‌های قم، زبان گویای سرزمینی است که ظرفیت‌هایش نادیده گرفته شده، توازن‌هایش برهم خورده و تاب‌آوری‌اش قربانی توسعه نامتوازن شده است. هر تحلیلی که این واقعیت چندبعدی را نادیده بگیرد، در بهترین حالت ناقص و در بدترین حالت، انحرافی در مسیر حل مسئله خواهد بود.

لینک کوتاه این صفحه: https://nedayeghom.ir/diof

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
نزدیک
دکمه بازگشت به بالا