آبپاچی کوچههای دستگرد؛ طراوتی که از یاد نمیرود

ندای قم / یادداشت / سیدجواد حسینی/ فعال فرهنگی و اجتماعی؛ یادداشت استاد سیدحسن رضوی در کانال بنیاد قمپژوهی درباره «آبپاشی خیابانها و کوچههای شهر قم، پیش از آسفالت شدن»، خاطرات سالهای دور روستای دستگرد را در ذهنم زنده کرد؛ روزگاری که آب، زندگی و طراوت را با خود به کوچههای خاکی میآورد.
در دستگرد، قناتی در بالاترین نقطه آبادی قرار دارد که اهالی آن را «قناتِ بالا» میگویند. آب این قنات پس از گذر از باغهای دشتِ بالا، وارد کوچه اصلی روستا میشد و از میان آبادی عبور میکرد تا باغها و مزارع دشت پایین را سیراب کند. این جوی آب که در اصطلاح محلی «جوب» یا «جوق» نیز نامیده میشد، جز در چند خانه، بیشتر مسیر خود را از میان کوچه اصلی طی میکرد و بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره مردم بود.
این جوب آب در واقع شریان اصلی زندگی روستا بود. به دلیل شیب زیاد مسیر، در طول آن آبشارکهای کوچکی با ارتفاع حدود ۳۰ تا ۴۰ سانتیمتر ساخته بودند که در اصطلاح محلی به آنها «سُرّونِه» میگفتند. آب از این «سُرّونِهها» فرو میریخت و صدای دلنشین شُرشُر آن، فضای کوچه را سرشار از طراوت و آرامش میکرد.
وجود درختان توتبون، بیدبون، ونبون و دیگر درختان سرسبز در حاشیه جوب آب نیز، کوچه اصلی روستا را به مکانی زیبا، دلانگیز و خاطرهانگیز تبدیل کرده بود.
صبحهای زود، زنان محلههای مختلف برای شستن استکانها، نعلبکیها و وسایل آمادهسازی صبحانه و ناهار، کنار جوی آب میآمدند و در همان حال، با ظروف همراه خود یا با آفتابه جلوی خانهها و کوچهها را آبپاشی میکردند؛ کاری که در گویش روستای دستگرد به آن «آبپاچی» میگفتند. این رسم ساده، به کوچههای روستا طراوتی دلانگیز میبخشید.
در محله ما، «پاقلعه»، که مسجد روستا نیز در ابتدای آن قرار داشت، مرحومه عمهخانم ما، _مادر جناب آقای مصطفی جعفرزاده_ که خانهشان در کنار خانه ما بود، هر روز با جاروی چیلهای، جلوی مسجد و بخشی از کوچه، از مقابل خانه خودشان تا خانه ما را جارو میکرد. سپس با چند آفتابه از آب جوب، کوچه را آب میپاشید. عطرِ خاک نمخورده و خنکای صبحگاهی، فضایی فراموشنشدنی میآفرید. او گاهی عصرها نیز چند آفتابه آب بر زمین میپاشید تا هوای کوچه خنکتر و لطیفتر شود.
در میانه آبادی نیز مرحومه «زنآقا» را به یاد دارم که معمولا جاروی چیلهای و خاکانداز آهنی _ساخت مرحوم اوسقلی کهکی_ را در دست داشت و بیهیچ چشمداشتی به جارو و آبپاچی کوچهها میپرداخت. گاه نیز به خانه ما سری میزد و در کنار خانواده، استکانی چای مینوشید.
در محله پایین روستا هم مرحومه «ننهتقی» همین کار را انجام میداد. این بانوان دلسوز و خیرخواه، تنها برای خدمت به مردم و آبادانی محل زندگیشان چنین میکردند؛ بیآنکه چشمداشتی داشته باشند یا در انتظار سپاسی باشند.
امروز که سالها از آن روزگار گذشته است، خبری از آن کوچههای خاکی و جوبِ آب قدیمی نیست، اما خاطره طراوت آبپاشیهای صبحگاهی و روح بزرگ زنانی که با مهر و محبت به همسایگان خدمت میکردند، همچنان در ذهن و دل اهالی دستگرد جاری است.


