
ندای قم / یادداشت / سید جواد حسینی / پژوهشگرمسائل اجتماعی؛ در یکی از نشستهای شرح مثنوی مولانا، استاد یساولی با اشاره به داستان حضرت عیسی(ع) و بیماران، نکتهای تأملبرانگیز درباره شیوه مواجهه انبیا و اولیای الهی با انسانهای گرفتار مطرح کرد.
در این حکایت، بیماران و گرفتاران هر صبح بر در صومعه حضرت عیسی(ع) گرد میآمدند و چشم به راه شفا بودند. اما تصویری که مولانا از حضرت عیسی ارائه میکند، تنها تصویر طبیبی نیست که در جای خود نشسته و منتظر مراجعه بیماران باشد؛ بلکه او انسانی است که پیش از آمدن بیماران، در خلوت و مناجات، برای آنان طلب شفا میکند و سپس خود به میان آنان میآید.
استاد برای تبیین این معنا، به تعبیر «طبیب دوّار» اشاره کرد؛ طبیبی که تنها منتظر نمیماند تا بیمار او را پیدا کند، بلکه خود در جستوجوی بیمار است، درد را میبیند و برای درمان و دستگیری از او قدم پیش میگذارد.
در همین زمینه، استاد یساولی نقدی نیز به وضعیت برخی از پزشکان وارد کرد؛ پزشکانی که نهتنها خود در جستوجوی بیمار و احوال او نیستند، بلکه گاه بیمار ناچار است مدتها در انتظار نوبت بماند تا بتواند به پزشک دسترسی پیدا کند. این مثال، بهخوبی تفاوت میان «منتظر مراجعه ماندن» و «در جستوجوی نیازمند بودن» را نشان میدهد؛ تفاوتی که مفهوم «طبیب دوّار» را از یک تعبیر صرفاً پزشکی فراتر میبرد و به یک منش انسانی تبدیل میکند.
تعبیر «طبیب دوّار» در فرازی از یکی از خطبههای امام علی(ع) در نهجالبلاغه، در توصیف پیامبر اسلام(ص) آمده است؛ تصویری از پیامبری که در انتظار مراجعه انسانهای گرفتار نمینشیند، بلکه خود به سراغ آنان میرود. این تعبیر، با توجه به رسالت پیامبر(ص)، ناظر به درمان بیماریهای روح و جان و دستگیری از انسانهاست.
درست است که این تعبیر در وصف پیامبرالهی به کار رفته و در ظاهر نیز ذهن را به سوی طبیبان و پزشکان میبرد، اما میتوان «دوّار بودن» را به یک منش و شیوه زندگی تبدیل کرد؛ یعنی انسان به جای آنکه همواره منتظر بماند تا نیازمند به سراغ او بیاید، خود در جستوجوی نیازها و مشکلات باشد و برای رسیدگی به آنها قدم پیش بگذارد.
این نگاه میتواند در همه عرصههای زندگی معنا پیدا کند؛ معلم، مهندس، کارفرما، کارمند و حتی همسایه، هرکدام میتوانند «دوّار» باشند؛ یعنی پیش از آنکه مشکلی به زبان آورده شود، آن را ببینند و پیش از آنکه کسی ناگزیر به درخواست کمک شود، برای یاری و گشودن گرهی قدم پیش بگذارند.
از این منظر، «دوّار بودن» بیش از آنکه به شغل و حرفه مربوط باشد، نوعی نگاه به انسان و زندگی است؛ نگاهی که تنها به صدای درخواست پاسخ نمیدهد، بلکه میکوشد دردهای ناگفته و نیازهای پنهان را نیز ببیند.
شاید «دوّار بودن» را بتوان یک فرهنگ دانست؛ فرهنگی که در آن هرکس با دانش، تجربه و توانایی خود، منتظر مراجعه و درخواست نمیماند، بلکه تا آنجا که میتواند، خود به سراغ نیاز و کمک به حل مسئله میرود.



