کنگره آمریکا و شکست سیاست تهدید

ندای قم /یادداشت / سید رضا دهناد / دکترای علوم سیاسی ؛قطعنامه اخیر در کنگره آمریکا درباره محدود کردن اختیار رئیسجمهور برای ورود به جنگ با ایران، فقط یک رخداد حقوقی نیست بلکه نشانهای از تغییر محاسبه در برابر ایران است. اهمیت این رخداد در آن است که نشان میدهد تصمیم برای اقدام نظامی علیه ایران، حتی در درون ساختار قدرت آمریکا نیز دیگر تصمیمی ساده، کمهزینه و بیمناقشه تلقی نمیشود. وقتی کنگره وارد میدان میشود و اختیار رئیسجمهور را به مجوز صریح قانونی مشروط میکند، معنایش این است که سایه جنگ، اگرچه هنوز از میان نرفته، اما با موانع تازهای روبهرو شده است.
این تحول را نباید صرفاً حاصل اختلافات حزبی در آمریکا دانست. اختلافات داخلی امریکا همیشه وجود داشته، اما همه اختلافات به محدود شدن اختیار جنگی رئیسجمهور منجر نمیشود. آنچه اینبار اهمیت دارد، زمینهای است که چنین تصمیمی را ممکن کرده است. در ماههای گذشته، میدان و خیابان در برابر فشار، تهدید و اقدام نظامی، مسیر فروپاشی روانی یا عقبنشینی شتابزده را انتخاب نکرد. ملت رشید و انقلابی ایران با وجود فشارهای سنگین اقتصادی و روانی، نشان داد که در برابر تهدید خارجی یک دست و یک صدا هستند رهبری معظم انقلاب و ساختار تصمیمگیری کشور این پیام روشن را منتقل کردند که حمله به ایران، هزینه های سنگینی دارد.
همین نقطه، مرکز بحث است. کاهش احتمال جنگ، بیش از آنکه محصول امتیازدهی یکطرفه باشد، نتیجه تغییر محاسبه طرف مقابل است. اگر یک دولت خارجی تصور کند با تهدید، فشار و حمله محدود میتواند امتیازهای بزرگ بگیرد، طبیعی است که همان مسیر را تکرار کند. اما اگر به این جمعبندی برسد که هر اقدام تازه میتواند بحران را از کنترل خارج کند، هزینههای منطقهای و جهانی ایجاد کند و در داخل خود آمریکا نیز مخالفت سیاسی و حقوقی برانگیزد، ناچار با احتیاط بیشتری حرکت خواهد کرد.
از این متظر قطعنامه کنگره را باید در کنار مفهوم بازدارندگی تحلیل کرد بازدارندگی فقط به معنای توان نظامی نیست؛ ترکیبی است از شجاعت ملت و رهبری ، توان پاسخ، اراده سیاسی، انسجام اجتماعی و باورپذیری پیام. کشورها زمانی از اقدام نظامی صرفنظر میکنند که مطمئن شوند هزینه آن از فایدهاش بیشتر است. در مورد ایران، این پیام در ماههای اخیر به شکلهای مختلف منتقل شد: ایران نه خواهان جنگ تمامعیار است و نه در برابر فشار نظامی بیپاسخ و منفعل خواهد ماند. همین ترکیبِ خویشتنداری و آمادگی، فضای تصمیمگیری در امریکا را دشوارتر کرده است.
واکنشهای تند برخی چهرههای آمریکایی به رأیگیری درباره اختیارات جنگ نیز از همینجا قابل توضیح است. آنان میدانند که محدود شدن اختیار رئیسجمهور، ابزار تهدید را ضعیفتر میکند. وقتی رئیسجمهور برای اقدام نظامی ناچار باشد به کنگره مراجعه کند، دیگر نمیتواند با اتکای صرف به تصمیم شخصی، فضای بحران را تشدید کند. این الزام حقوقی، زمان میخرد، هزینه سیاسی میسازد و امکان مخالفت عمومی را افزایش میدهد. بنابراین، اهمیت قطعنامه در همین است که ماجراجویی نظامی را از مسیر تصمیمگیری فردی خارج کرده و آن را به میدان پاسخگویی نهادی میکشاند.
از سوی دیگر نباید دچار خوشبینی ساده شد. قوانین داخلی آمریکا، هرچند مهماند، اما جایگزین قدرت ملی ایران نمیشوند. تجربه نشان داده است که در سیاست بینالملل، تضمین پایدار از دل تعارفهای دیپلماتیک یا امتیازهای مقطعی بیرون نمیآید. آنچه تهدید را عقب میراند، مجموعهای از عوامل واقعی است: انسجام داخلی، توان دفاعی، دیپلماسی عزت محور ، مدیریت افکار عمومی، و پرهیز از ارسال پیام ضعف. اگر یکی از این اجزا تضعیف شود، طرف مقابل دوباره وسوسه میشود چرخه فشار را آغاز کند.
بنابراین، اولویت کشور باید شکستن چرخهای باشد که در آن تهدید نظامی، آتشبس، مذاکره و دوباره تهدید نظامی پشت سر هم تکرار میشوند. چنین چرخهای، اگر مدیریت نشود، میتواند کشور را در وضعیت فرسایشی دائمی نگه دارد. راه خروج از این وضعیت، نه هیجانزدگی و نه امتیازدهی بیمحاسبه است. راه درست، تثبیت این برداشت در ذهن طرف مقابل است که ایران کشوری نیست که با فشار نظامی به نقطه تسلیم برسد.
این همان جایی است که نقش مقاومت ملت و رهبری برجسته میشود. مقاومت، اگر درست فهمیده شود، صرفاً یک شعار نیست؛ نوعی سرمایه راهبردی است. جامعهای که در برابر فشار خارجی از هم نپاشد و رهبریای که در لحظات بحران پیام روشن و محاسبهشده بدهد، هزینه تصمیم دشمن را بالا میبرد. این هزینهسازی، اگر با عقلانیت سیاسی و پرهیز از اقدامات احساسی همراه باشد، میتواند یکی از مؤثرترین ابزارهای دور کردن سایه جنگ باشد.
در نهایت، قطعنامه کنگره آمریکا را باید نشانهای دانست از اینکه سیاست فشار و تهدید علیه ایران به دیوار محدودیتهای تازه برخورد کرده است. این محدودیتها خودبهخود پدید نیامدهاند. بخشی ازآنها نتیجه مقاومت، بخشی نتیجه توان بازدارندگی، و بخشی نتیجه فهم طرف مقابل از هزینههای بحران با ایران است. پیام اصلی برای سیاستگذاری داخلی نیز روشن است: نباید دستاورد تغییر محاسبه دشمن را با امتیازدهی شتابزده تضعیف کرد. دور کردن سایه جنگ، بیش از هر چیز، نیازمند قدرت، وحدت، عقلانیت و حفظ همان ارادهای است که تاکنون مانع سادهسازی تصمیم جنگ علیه ایران شده است.



