یادداشت

چرا الگوی مائو برای مذاکره با آمریکا قیاس مع‌الفارق است؟

ندای قم / سید رضا دهناد / کارشناس مسائل استراتژیک؛ در ادبیات سیاست خارجی ایران، ارجاع به رخدادهای تاریخی همواره ابزاری کارآمد برای مشروعیت‌بخشی به تصمیم‌های راهبردی بودهاست. اخیراً محمدجواد ظریف با اشاره به چرخش تاریخی مائو تسه‌تونگ در سال ۱۹۷۲ و پذیرش مذاکره با ایالات متحده، بار دیگر اینفرضیه را مطرح کرد که تنش‌زدایی و دیپلماسی با دشمن قسم‌خورده ایدئولوژیک، ریشه‌دارترین سنت حتی در میان رادیکال‌ترین رهبرانانقلابی تاریخ است. اما پرسش بنیادی اینجاست: آیا از منظر علم روابط بین‌الملل و روش‌شناسی تطبیقی، مقایسه موقعیت امروز ایران باچینِ دوران مائو یک انطباق دقیق علمی است یا نمونه‌ای آشکار از «قیاس مع‌الفارق» و کاربست مغالطه‌آمیز تمثیل‌های تاریخی؟

در روش‌شناسی پژوهش‌های بین‌الملل، «تمثیل تاریخی» تنها زمانی ارزش تحلیلی و قابلیت تعمیم دارد که شباهت متغیرهای ساختاری و بنیادین، بر تفاوت‌های موردی غلبه کند. اما با تدقیق در هندسه قدرت چین در اوایل دهه ۱۹۷۰ و سنجشآن با موقعیت کنونی جمهوری اسلامی، دست‌کم چهار شکاف ساختاری اساسی آشکار می‌شود:

۱. مؤلفه بازدارندگی راهبردی و شکاف اتمی

نخستین و تعیین‌کننده‌ترین متغیر، وضعیت هسته‌ای دو بازیگر است. چین در سال ۱۹۶۴ به بمب اتمی و در ۱۹۶۷ به بمب هیدروژنی دست یافت. هنگامی که نیکسون و کیسینجر در ۱۹۷۲ وارد پکن شدند، پکن یک قدرت اتمی تثبیت‌شده و دارای موشک‌های بالستیک میان‌برد بود. آمریکا با پکن نه برای مهار برنامه هسته‌ای یا خلع سلاح، بلکه برای مدیریت روابط با یک «ابرقدرت هسته‌ای تثبیت‌شده» پای میز نشست. در نقطه مقابل، کانون اصلی مناقشه و دستور کار تحمیلی غرب بر ایران در دو دهه گذشته، دقیقاً جلوگیری ازدست‌یابی به قابلیت‌های هسته‌ای و مهار ظرفیت گریز اتمی است. بنابراین، پکن از موضع یک دارنده مصونیت هسته‌ای وارد دیپلماسیشد، در حالی که میز مذاکره ایران اساساً صحنه چانه‌زنی بر سر خلع یا محدودسازی ابزار قدرت است.

۲. عدم ورود به حریم توان تسلیحاتی و دفاعی

پکن در مذاکرات ۱۹۷۲ هیچ‌گاه توان نظامی متعارف، یگان‌های موشکی یا ساختار دفاعی خود را موضوع بده‌بستان قرار نداد. مائوهرگز با پیش‌شرط‌هایی نظیر محدودسازی برد موشک‌ها یا نظارت‌های ویژه بر زرادخانه‌های نظامی خود مواجه نشد و چنین مطالبه‌ای رانیز نپذیرفت. این در حالی است که یکی از پایدارترین ارکان راهبرد غرب علیه تهران—به‌ویژه پس از انعقاد برجام و در چارچوب بسته‌های پسابرجامی—توسعه چتر مذاکرات به حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای و سامانه‌های موشکی و دفاعی بوده است.

۳- نیاز ساختاری در موازنه قوای جهانی (کارت چین در جنگ سرد)

عامل شتاب‌بخشِ دیپلماسی پینگ‌پنگ، منطق ساختاری نظام دوقطبی بود. پس از درگیری خونین مرزی چین و شوروی در سال ۱۹۶۹(نبرد جزیره دامانسکی)، مائو تهدید کرملین را به مراتب فوری‌تر از امپریالیسم آمریکا دید؛ در سوی دیگر، واشنگتن نیز برای برون‌رفتآبرومندانه از باتلاق ویتنام و ایجاد موازنه قوا علیه مسکو، به شدت نیازمند «کارت چین» بود. پکن نه از موضع نیاز،بلکه در قامت وزنه‌ای سرنوشت‌ساز در ژئوپلیتیک جهانی که هر دو بلوک قدرت به آن چشم داشتند، امتیازگیری کرد. در مختصات کنونی،ایران  خود به‌عنوان یک قدرت مستقل ، بخشی از جبهه تجدیدنظرطلب در کنار پکن و مسکو تعریف شده و هدف استراتژی مهار متمرکزغرب قرار دارد.

۴. شناسایی حقوقی و جایگاه تثبیت‌شده در شورای امنیت

تنها چند ماه پیش از ورود نیکسون به چین، در اکتبر ۱۹۷۱، مجمع عمومی سازمان ملل با تصویب قطعنامه ۲۷۵۸، جمهوری خلق چین رابه‌عنوان تنها نماینده مشروع چین پذیرفت و کرسی دائم شورای امنیت مجهز به «حق وتو» را از تایوان خلع و به پکن اعطا کرد. مائو ازجایگاه یکی از پنج ستون رسمی و وتودار امنیت بین‌الملل مذاکره کرد، در حالی که ساختار تحریم‌های بین‌المللی و پرونده‌های سنگین حقوقی در شورای امنیت همواره ابزار اعمال فشار بر تهران بوده است.

کسانی که به تجربه مائو متوسل می‌شوند، می‌کوشند تا اصل مذاکره با دشمن را از منظر ایدئولوژیک موجه جلوه دهند. اگرچه این اقدامدر سپهر مجادلات سیاسی داخلی یک  خطای محض و برای حساسیت‌زدایی از واژه مذاکره است، اما در ترازوی واقع‌گرایی خطایی فاحش محسوب می‌شود.

دیپلماسی، ادامه قدرت سخت با ابزارهای صلح‌آمیز است؛ و بازدهی هر میز مذاکره با موازنه واقعی قوای مادی در صحنه رقم می‌خورد،نه با اراده اخلاقی یا جسارت فردی رهبران. تقلیل چرخش راهبردی پکن در سال ۱۹۷۲ به تصمیم مائو برای انعطاف دیپلماتیک، بدون درنظر گرفتن حصار بازدارندگی هسته‌ای، صیانت مطلق از ارکان دفاعی، حق وتو در سازمان ملل و شکاف ژئوپلیتیک جنگ سرد، نادیده گرفتن متغیرهای بنیادین است. از این رو، الگوبرداری از مدل چین  مائو برای توجیه مسیر دیپلماسی کنونی ایران، فاقد وجاهت متدولوژیک و مصداق بارز یک قیاس مع‌الفارق تاریخی و خسارت و خسارت محض است.

لینک کوتاه این صفحه: https://nedayeghom.ir/ujgd

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
نزدیک
دکمه بازگشت به بالا