
ندای قم / یادداشت / عباس جعفری / پژوهشگر حوزه حکمرانی؛ جنگ تحمیلی آمریکای جنایتپیشه و رژیم سفاک صهیونیستی علیه ایران، با نقض آشکار اصول بینالمللی و انسانی آغاز شد. حملاتی که به شهادت رهبرعزیز انقلاب و جمعی از برجستهترین فرماندهان نظامی انجامید و با جنایت هولناک مدرسه شجره طیبه میناب، چهره خبیث و بیرحمانه متجاوزان را آشکار کرد. طراحان این جنگ، با این تصور که ترور رهبران و فرماندهان، ساختار حاکمیت را متزلزل میکند و نارضایتیهای داخلی را به نیرویی برای براندازی نظام سیاسی تبدیل خواهد کرد، بر شکستن اراده ملی حساب گشوده بودند. آنان توان تسلیحاتی، ظرفیت دفاعی و نقاط آسیبپذیر کشوررا در محاسبات خود گنجانده بودند، اما در شناخت ملتی که استقلال و تمامیت ارضی ایران را خط قرمز خود میداند، دچارخطایی بنیادین شدند. مهاجمان برای فروپاشی ساختارسیاسی ایران برنامهریزی کرده بودند، اما با انسجام امتی مبعوث شده روبهرو شدند که سرنوشت کشورشان را به دست متجاوزان نمیسپارد.
این تجاوز وحشیانه، آزمونی برای سنجش فاصله میان برآورد نظامی و واقعیت اجتماعی ایران بود. مهاجمان درسنجش اراده ملتی بازماندند که در لحظه تهدید، با عبور از شکافها، معادله جنگ را از محاسبات تسلیحاتی فراتر میبرد و نشان میدهند سرنوشت یک کشور را نمیتوان فقط با فدرت نظامی رقم زد.
شکوه حضور مردم ایران را باید در شکست همین محاسبه راهبردی جستوجو کرد. مهاجمان، نارضایتیهای اقتصادی و گلایهها از عملکرد مسئولان را زمینهای برای برهمزدن انسجام داخلی و پیشبرد پروژه براندازی پنداشته بودند، تا آنجا که ترامپ میراثدار مکتب اپستین آشکارا اعلام کرد پس از حملات، ادامه کار با مردم ایران است، گویی فشار نظامی میتواند جامعه را به بازوی تحقق اهداف متجاوزان تبدیل کند. اما این برآورد، تفاوت بنیادین میان نارضایتی از وضع موجود و پذیرش مداخله بیگانه را نادیده گرفته بود. مردم ایران، با وجود همه مطالبات و انتقادهایشان، اجازه ندادند گلایههای داخلی به اهرمی در دست مهاجمان برای تضعیف استقلال و تجزیه اراده ملی تبدیل شود. این همان قدرتی بود که در شمارش موشکها و برآورد توان تخریب دیده نشد. قدرتی که درحضور مردم، در همدلی خانوادهها، در دستهای یاریرسان، در همراهی با آسیبدیدگان و در ایستادگی امتی جلوه کرد که اجازه ندادند جنگ، رشته پیوندهای ملی آنها را از هم بگسلد.
خطای راهبردی مهاجمان آنجا آشکار شد که توان تخریب را با توان تسلیمکردن یک ملت یکسان فرض کردند. گویی میتوان با افزایش فشار نظامی و اقتصادی، اراده جامعه را در هم شکست و آینده سیاسی یک کشور را از بیرون رقم زد. اما هنگامی که جامعه در دفاع از میهن به همگرایی میرسد، میدان جنگ از مرزهای جغرافیایی و نظامی فراتر میرود. مهاجم شاید بتواند خسارت وارد کند، اما تا زمانی که نتواند اراده خود را بر جامعه تحمیل کند، برتری های مستکبرانه آنها به پیروزی راهبردی تبدیل نخواهد شد و دشمن را در نهایت با شکستی مفتضحانه روبرو کرد.
از همین منظر، حضورمردم در میدان دفاع از کشور، با پشتیبانی از دیپلماسی نیز پیوندی عمیق دارد. دیپلماسی زمانی از پشتوانه ملی قدرتمندتری برخوردار است که طرف مقابل بداند فشار و تهدید، اراده جامعه را بهسادگی در هم نمیشکند. صدای یک ملت منسجم میتواند پشتوانه تصمیمگیران کشور در دفاع از حقوق و منافع ملی باشد. همانگونه که تفرقه و بیاعتمادی، قدرت ملی را فرسوده میکند.
اما این نمایش بینظیر از وحدت کلمه، مسئولیتی سنگینی نیز بر دوش نظام حکمرانی میگذارد. مردمی که در روزهای سرنوشت ساز پای کار ایران میایستند، شایسته است که مطالباتشان جدی گرفته شود و ثمره این همراهی را در بهبود زندگی، عدالت، کارآمدی و صداقت مسئولان ببینند. سرمایه اجتماعی، حاصل اعتماد متقابل مردم و حاکمیت است و حفظ آن، به همان اندازه دفاع از مرزهای کشور اهمیت دارد. اگر جنگ اخیر صحنه آشکار شدن ظرفیتهای بزرگ ملت ایران بود، وظیفه امروز ما تبدیل این ظرفیت به پشتوانهای پایدار برای پیشرفت کشور است. همبستگی روزهای سخت باید به ارادهای مشترک برای ساختن ایرانی آبادتر، عادلانهتر و قدرتمندتر تبدیل شود و در مسیر پیشرفت نیز مردم صاحبان اصلی میدان به شمار آیند.



