یادداشت

در پیِ سایه‌ها

یادداشتی به قلم سید جواد حسینی پژوهشگر مسائل اجتماعی؛

مولانا در دفتر نخست مثنوی، با تمثیلی ساده اما عمیق، یکی از خطاهای بزرگ انسان را به تصویر می‌کشد؛ خطایی که شاید بسیاری از ما نیز، بی‌آنکه بدانیم، گرفتار آن باشیم. مرغی در آسمان پرواز می‌کند و سایه‌اش بر زمین افتاده است. انسانی ناآگاه صیّاد آن سایه می‌شود، به جای آنکه چشم به آسمان بدوزد و اصلِ مرغ را ببیند، سایه را دنبال می‌کند:
«ابلهی صیّاد آن سایه شود
می‌دود چندانکه بی‌مایه شود»
این تصویر، حکایت انسان‌هایی است که به جای حقیقت، به دنبال سایه‌های حقیقت می‌روند و از اصل حقیقت باز می‌‌مانند.
مشکل این انسان، کمبود تلاش نیست؛ اشتباه بودن مقصد است. او می‌دود، اما نمی‌داند به کجا؛ تلاش می‌کند، اما نمی‌داند برای چه.
گاهی حتی تلاش بیشتر، نه‌تنها او را به حقیقت نزدیک نمی‌کند، بلکه با سرعت بیشتری از آن دور می‌سازد.
مولانا در ادامه، تصویری عمیق‌تر و دردناک‌تر از این ناآگاهی ارائه می‌کند. انسان فقط سایه را دنبال نمی‌کند، بلکه کار به جایی می‌رسد که سایه را با حقیقت اشتباه می‌گیرد و می‌کوشد آن را شکار کند:
«تیر اندازد به سوی سایه او
ترکشش خالی شود از جست‌وجو»
در چنین وضعی، آنچه در این تعقیب بی‌حاصل از دست می‌رود، تنها انرژی و توان نیست؛ سرمایه اصلی، عمر انسان است. سرمایه‌ای که برخلاف بسیاری از سرمایه‌ها، پس از رفتن بازگشت‌پذیر نیست.
این تمثیل، برای زندگی امروز ما نیز تأمل‌برانگیز است. ممکن است انسان چنان شیفته عنوان، شهرت، ثروت، موقعیت، ظاهر دینداری، سخن زیبا یا تصویری که از موفقیت در ذهن خود ساخته شود که همان تصویر را اصل بپندارد و سال‌ها برای به دست آوردنش بدود.
امروز، درمیان گسترش مادی‌گرایی، ظاهربینی و دل‌بستگی روزافزون به ظواهر، سایه‌های زندگی پررنگ‌تر و وسوسه‌انگیزتر شده‌اند. انسان ممکن است سال‌ها برای رسیدن به تصویری که از خوشبختی در ذهن خود ساخته تلاش کند، بی‌آنکه از خود بپرسد: آیا واقعاً در مسیر درست زندگی گام برمی‌دارد یا تنها در پیِ سایه‌ای از حقیقت است؟
مولانا در ادامه، از «سایهٔ یزدان» و «راهنما» سخن می‌گوید؛ راهنمایی که می‌تواند انسان را از دامِ خیال و سایه برهاند. می‌توان این راهنما را دعوتی به جست‌وجوی شناخت، خرد و هدایتِ مطمئن دانست؛ راهنمایی که نگاه انسان را از تصویر و نمود فراتر می‌برد و به حقیقت و اصل بازمی‌گرداند.
شاید نخستین گام رهایی همین باشد که لحظه‌ای بایستیم، سر را بالا ببریم و جهت نگاهمان را تغییر دهیم. چه بسیار عمرهایی که از دنبال کردن سایه‌ها از دست رفته‌اند. گاهی مسئله این نیست که چقدر دویده‌ایم، بلکه این است که به کدام سو رفته‌ایم.
پس پیش از آنکه دوباره بدویم، لحظه‌ای بایستیم و مقصد را بازبینی کنیم؛ چراکه راه رهایی همیشه در بیشتر دویدن نیست، گاهی در درست‌تر دیدن و یافتن اصل است. پس از سایه بگذریم و اصل را بجوییم؛ چراکه باید از سایه گذشت و آفتاب را یافت: «رو زِسایه، آفتابی را بیاب.»

لینک کوتاه این صفحه: https://nedayeghom.ir/pxge

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا