
ندای قم/ یادداشت / سالهاست که سیمای شهر کریمه اهلبیت(ع)، در تسخیر ستونهای بتنی سرد و نیمهکارهای است که همچون زخمهایی التیامنیافته، بر پیکر این شهر مذهبی خودنمایی میکنند. این سازههای عظیم، دیگر صرفاً پایههای یک پروژه عمرانی متوقفشده نیستند؛ بلکه به «علامتسؤالهای غولپیکری» تبدیل شدهاند که هر روز در برابر دیدگان زائران و مجاوران، یک پرسش راهبردی را فریاد میزنند: «چرا سرمایههای میلیاردی بیتالمال در آسمان این شهر معلق مانده است؟ پایان این قصه چیست؟»
این یادداشت تلاش میکند با عبور از نقدهای رایج، توقفِ پروژه مونوریل قم را نه یک «اتفاق فنی»، بلکه نشانهای از یک «بحران ساختاری» در مدل اداره شهر دانسته و آن را در چارچوب پارادایم «حکمرانی شهری مردمپایه» بازخوانی کند.
– نقصِ مادرزادی: غلبه «سیاست» بر «واقعیت»
نخستین پرسش این است: چرا چرخهای این پروژه از حرکت ایستاد؟ پاسخ را نباید صرفاً در خشکسالی بودجه جستجو کرد؛ بلکه ریشه در «نقصِ ژنتیکی» و نقطه آغازین این طرح نهفته است.
مونوریل قم، مولودِ یک «نیازسنجیِ اجتماعی واقعی» نبود؛ بلکه حاصل یک «تصمیم سیاسیِ از بالا به پایین» بود که بدون توجیه اقتصادی متقن کلید خورد. در الگوی حکمرانی صحیح، پروژهها باید «پاسخی به تقاضای مردم» باشند، نه «ویترینی برای مدیران». وقتی کلنگِ پروژهای بدون «پیوست اجتماعی و اقتصادی» و صرفاً با ارادههای سیاسی بر زمین زده میشود، طبیعی است که با تغییر دولتها و جابجایی صندلیها، حامیان خود را از دست بدهد. مونوریل، قربانیِ نگاه سیاستزدهای شد که شهر را «کارگاه پیمانکاری» میدید، نه «زیستبوم انسانی».
– پینگپنگِ مسئولیت و فقدان پاسخگویی
افکار عمومی بهحق میپرسد: «چه کسی تاوان این اتلاف منابع را میدهد؟»
در مدل فعلی مدیریت شهری، ما با پدیدهای خطرناک به نام «مسئولیتِ پخششده» مواجهیم. دولت، توپ را به زمین شهرداری میاندازد؛ شهرداری از بدعهدی در تخصیص اعتبارات ملی مینالد و شورای شهر، آن را میراثِ شومِ گذشتگان مینامد.
در فقدانِ یک الگوی حکمرانی یکپارچه و نظارتمردمیِ سیستماتیک، این چرخه معیوب ادامه مییابد. حقیقت تلخ آن است که مقصر، فرد نیست؛ بلکه «سیستمِ تصمیمگیریِ بسته» است. سیستمی که بدون مشورت با نخبگان و بدون اقناع افکار عمومی، منابع شهر را در مسیری نامعلوم هزینه کرد و اکنون سازوکار شفافی برای بازخواست شدن ندارد.
– اقتصادِ سیاسیِ سکوت: محافظهکاری به قیمتِ منافع ملی
چرا نمایندگان مجلس و مدیران ارشد، برای تعیین تکلیف نهایی این پروژه، دستبهعصا راه میروند؟
پاسخ در «معادله هزینه-فایده سیاسی» نهفته است. هرگونه تصمیم قطعی برای مونوریل (چه تکمیل و چه تخریب)، نیازمند یک «جراحی بزرگ» است که طبیعتاً درد و خونریزی دارد. در اتمسفر سیاسیِ محافظهکارانه، بسیاری از تصمیمگیران ترجیح میدهند این «استخوان لای زخم» باقی بماند، اما ریسکِ ریزش آراء و انتقادات را به جان نخرند. گویی برای برخی جریانات، منافع در «تعلیق و سکوت» است، نه در «شفافیت و اقدام».
– راهبرد خروج: شجاعتِ تصمیم و بازگشت به مردم
ادامه وضعیت موجود، مصداق بارزِ «تضییع حقالناس» و فرسایشِ «امید اجتماعی» است. بر اساس الگوی حکمرانی مردمپایه، خروج از این بنبست تنها با اتخاذ یک «تصمیم شجاعانه» ممکن است:
سناریوی نخست (تکمیلِ مشروط با تغییر ماهیت): اگر اراده بر تکمیل است، باید ماهیت پروژه از «حملونقل عمومی» (که توجیه اقتصادی ندارد) به یک پروژه «گردشگری-زیارتی» تغییر یابد. اما شرط حیاتی آن است که تکمیل آن نه با تزریق قطره چکانی بودجه نفت، بلکه با «مشارکت واقعی مردم» (در قالب سهامی عام یا تعاونیهای فراگیر شهری) انجام شود.
سناریوی دوم (پایانِ تراژدی): اگر محاسبات دقیق کارشناسی، زیانده بودن مطلق را نشان میدهد، باید «شجاعتِ پذیرش اشتباه» وجود داشته باشد. سازه جمعآوری شود و بخشی از ستونها بهعنوان «موزه عبرتِ مدیریتی» حفظ گردد تا آیندگان بدانند نتیجه تصمیمگیری در اتاقهای دربسته و بدون مردم چیست.
و در پایان اینکه :
ستونهای مونوریل قم، هشداری تاریخی برای تمام مدیران کشور است. تا زمانی که ریلگذاری اداره شهر از «مدیریتِ سازه محور» به «حکمرانیِ مردمپایه» تغییر جهت ندهد، تکرار چنین خطاهایی دور از ذهن نیست. امید است روزی برسد که هیچ کلنگی در این شهر مقدس بر زمین نخورد، مگر آنکه پیش از آن، «مردم» بهعنوان ولینعمتان واقعی، نسبت به ضرورت و کارایی آن «قانع» شده باشند و آن را از خود بدانند.



