
ندای قم / یادداشت / سید جمال الدین حسینی کهنوج / پژوهشگر مسائل شهری؛ اگر کسی بخواهد قم را فقط با نقشههای شهری یا طرحهای توسعه بشناسد، احتمالاً چیز مهمی را از دست میدهد. قم را باید در خیابانهایش فهمید؛ در قدمزدن آرام زائری که از چهارمردان به سمت حرم میرود، در بوی نان داغی که از نانواییهای قدیمی بلند میشود، در صدای مغازهداری که مشتری را به چای دعوت میکند، و در جمعیتی که شبها هنوز در مسیرهای اطراف حرم جریان دارد. این شهر بیش از هر چیز، شهری است که با زیارت زنده است.
کافی است یک صبح زود در خیابان چهارمردان قدم بزنید. مغازهها تازه کرکرهها را بالا میدهند، زائرانی که شب قبل رسیدهاند آرامآرام به سمت حرم حرکت میکنند، و پیرمردی که سالهاست در همان مغازه کوچک تسبیح و مهر میفروشد، اولین مشتریهای روز را راه میاندازد. این صحنه ساده، در واقع تصویری فشرده از زندگی شهری قم است؛ شهری که در آن دین، اقتصاد، محله و حرکت انسانی بههم گره خوردهاند.
خیابان چهارمردان، بازار کهنه و محلههای اطراف حرم را اگر با دقت نگاه کنیم، میبینیم که این فضاها تصادفی بهوجود نیامدهاند. شکل فعلی آنها حاصل لایههای طولانی از تاریخ است. قرنها پیش، وقتی حرم حضرت معصومه(س) به تدریج به مرکز توجه شیعیان تبدیل شد، مسیرهای دسترسی به آن نیز آرامآرام تثبیت شدند. کاروانهایی که از شهرهای مختلف میآمدند، راههایی را انتخاب میکردند که بعدها تبدیل به محورهای اصلی شهر شد. بازار در امتداد همین مسیرها شکل گرفت، محلهها در اطراف آنها گسترش یافتند و شبکهای از کوچهها و گذرها بهوجود آمد که هنوز هم استخوانبندی اصلی مرکز قم را میسازد.
اگر امروز در بازار قم قدم بزنید، هنوز میتوانید این تاریخ رسوبکرده را ببینید. مغازههایی که نسلها در یک خانواده ماندهاند، تیمچهها و سراهایی که زمانی محل توقف کاروانها بودهاند، و گذرهایی که مستقیم یا غیرمستقیم به حرم میرسند. این ساختار قدیمی، صرفاً یک یادگار تاریخی نیست؛ در واقع چارچوبی است که هنوز هم بخش بزرگی از زندگی شهری در آن جریان دارد.
در کنار این تاریخ طولانی، نیروهای دیگری هم در شکل دادن به قم نقش داشتهاند. حوزه علمیه، مهاجرت طلاب، رشد جمعیت شهر، سرمایهگذاریهای جدید شهری، پروژههای عمرانی، و سیاستهای مدیریتی هر کدام بخشی از سیمای امروز قم را ساختهاند. در اطراف حرم، زمین ارزش اقتصادی بالایی دارد و همین موضوع سرمایهگذاران و نهادهای مختلف را به سمت ساختوسازهای جدید میکشاند. همزمان شهرداری، نهادهای مذهبی و دستگاههای مختلف حکومتی نیز هر کدام در اداره این محدوده نقش دارند.
اما آنچه گاهی در میان این نیروهای بزرگ گم میشود، همان چیزی است که شهر را زنده نگه میدارد: شبکه ظریف فعالیتهای روزمره مردم. در خیابان چهارمردان یا در کوچههای اطراف بازار، اقتصاد شهر بیشتر بر دوش کسبه کوچک است. مغازهدارانی که سوغات میفروشند، کتابفروشیهای مذهبی، نانواییها، چایخانهها، مهمانپذیرهای کوچک و رانندههایی که زائران را جابهجا میکنند، همه بخشی از چرخهای هستند که زندگی این محدوده را به حرکت درمیآورد.
در روزهای عادی شاید این فعالیتها ساده به نظر برسد، اما در مناسبتهای مذهبی میتوان دید که چگونه همین شبکه کوچک ناگهان به یک سامانه بزرگ شهری تبدیل میشود. در ایام خاص، خیابانهای منتهی به حرم مملو از جمعیت میشود، مغازهها تا نیمهشب باز میمانند و محلهها حالت خاصی از بیداری و حضور جمعی پیدا میکنند. این همان جایی است که میتوان فهمید قم فقط یک شهر مذهبی نیست؛ بلکه شهری است که زیارت در آن نقش موتور اجتماعی و اقتصادی را بازی میکند.
با این حال، تجربه زندگی در این محدوده فقط به اقتصاد و حرکت جمعیت خلاصه نمیشود. برای بسیاری از مردم، این فضاها بخشی از حافظه و احساس آنهاست. خیلیها اولین سفر زیارتی کودکی خود را در همین کوچهها به یاد میآورند؛ دست در دست پدر یا مادر، از بازار عبور کردهاند و ناگهان گنبد طلایی حرم را در انتهای خیابان دیدهاند. برای ساکنان قدیمی محلههای اطراف نیز این خیابانها فقط مسیر عبور نیست؛ بخشی از زندگی روزمره و هویت آنهاست.
وقتی غروب در چهارمردان قدم بزنید، میبینید که چگونه زندگی محلی و زیارت در هم میآمیزد. زائرانی که برای اولین بار به قم آمدهاند در کنار خانوادههایی راه میروند که سالهاست در همین محله زندگی میکنند. صدای گفتوگوها، بوی غذا از رستورانهای کوچک، و نور مغازهها فضایی میسازد که نه کاملاً توریستی است و نه صرفاً محلی؛ چیزی میان این دو.
در چنین فضایی، اداره شهر نمیتواند صرفاً با نقشهها و تصمیمهای اداری انجام شود. هر تصمیم درباره خیابانها، بازار یا محلههای اطراف حرم، در واقع بر شبکهای از روابط انسانی و اقتصادی تأثیر میگذارد. اگر مسیرهای پیاده محدود شود، اگر مغازههای کوچک جای خود را به مجتمعهای بزرگ و بیارتباط با بافت شهر بدهند، یا اگر ساکنان قدیمی به تدریج از این محلهها کنار بروند، بخشی از روح این فضا نیز از میان خواهد رفت.
شهرهایی که هویت زنده دارند، معمولاً حاصل تعادل میان ساختار تاریخی، نیروهای اجتماعی و تجربه روزمره مردم هستند. قم نیز از همین جنس است. تاریخ زیارت، شکل خیابانها و بازار را ساخته است؛ نیروهای اقتصادی و سیاسی در حال تغییر و بازآرایی آن هستند؛ و در نهایت، این مردم و زائراناند که هر روز دوباره به این فضا جان میدهند.
شاید مهمترین درس قم همین باشد: شهر فقط مجموعهای از ساختمانها و پروژههای عمرانی نیست. شهر شبکهای زنده از خاطره، حرکت، ایمان و معاش است. اگر این شبکه زنده دیده شود و در تصمیمهای شهری به رسمیت شناخته شود، قم میتواند همچنان شهری بماند که نهتنها مقصد میلیونها زائر است، بلکه نمونهای از پیوند میان زندگی شهری و معنویت در جهان معاصر به شمار میآید. قم، در نهایت، شهری است که هر روز با قدمهای زائران دوباره ساخته میشود.



