
ندای قم / یادداشت / عباس جعفری/ پژوهشگر حوزه حکمرانی؛ جنگها معمولاً با خاموش شدن آتش سلاحها پایان مییابند، اما سرنوشت ملتها در میدان پساجنگ رقم میخورد. آینده کشورها را عقلانیت در تصمیمگیری، انسجام ملی، کیفیت حکمرانی و توانایی تبدیل تهدیدها به فرصتها میسازد. تاریخ معاصر جهان گواه آن است که ملتهای موفق پس از عبور از جنگها، با تکیه بر همبستگی داخلی، اقتصاد پویا، حکمرانی کارآمد و امید اجتماعی، مسیر توسعه را پیمودهاند و اجازه ندادهاند اختلافات داخلی، فرصت تاریخی بازسازی را از آنان سلب کند.
ایران امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. در حال حاضر بزرگترین سرمایه کشور علاوه بر توان دفاعی یا ظرفیتهای اقتصادی و منافع طبیعی در اعتماد عمومی، انسجام ملی و همگرایی ارکان نظام است. این سرمایه، اگر تقویت شود، میتواند دشوارترین چالشها را به فرصت تبدیل کند و اگر آسیب ببیند، حتی بزرگترین ظرفیتهای مادی و انسانی نیز کارآمدی خود را از دست خواهند داد.
واقعیت آن است که در دوران جنگ و پساجنگ، بخش مهمی از میدان نبرد، در عرصه افکار عمومی و جنگ شناختی شکل میگیرد. دشمنان ایران بهخوبی دریافتهاند که شکستن وحدت داخلی، بسیار کمهزینهتر از رویارویی مستقیم است. از همین رو، ایجاد ناامیدی، دوقطبیسازی جامعه، تضعیف اعتماد عمومی و القای اختلاف میان ارکان تصمیمگیری، به یکی از مهمترین ابزارهای آنان تبدیل شده است. از اینرو انتظار میرود همه فعالان سیاسی، رسانهای، دانشگاهیان و کنشگران اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری مسئولانه سخن بگویند. نقد منصفانه، مطالبهگری مسئولانه و ارائه راهحل، لازمه پویایی هر جامعه است، اما تبدیل اختلاف دیدگاهها به شکافهای سیاسی و اجتماعی، مشکلی را حل نمیکند و توان ملی و سرمایه اجتماعی را فرسوده میسازد.
متأسفانه برخی چهرههای سیاسی و رسانهای، حتی از میان نیروهای مدعی دفاع از ارزشهای انقلاب، علیرغم همه تذکرها و روشنگریهای متولیان امر و صاحبنظران، آگاهانه یا ناآگاهانه با طرح دوگانههای کاذب، میکوشند میان مذاکرهکنندگان، دولت و رهبری تقابل ترسیم کنند، گویی هر یک در مسیری جداگانه حرکت میکنند. این روایت با واقعیت ساختار تصمیمگیری کشور، منطق تأمین منافع ملی و ضرورت ایستادگی یکپارچه در برابر دشمن سازگار نیست. تداوم چنین رویکردی، بیش از آنکه کمکی به حل مسائل کشور کند، میتواند با تضعیف انسجام داخلی، هزینههای سنگینی بر منافع ملی تحمیل کرده و ناخواسته در راستای اهداف جنگ روانی و شناختی دشمن قرار گیرد. سیاست خارجی، امنیت ملی و تصمیمات راهبردی زمانی میتوانند موفق باشند که اجزای یک راهبرد منسجم تلقی شوند و عرصهای برای رقابتهای جناحی و منازعات سیاسی نباشند.
انتظار میرود چهرههای سیاسی و صاحبان تریبون، بیش از دیگران نسبت به آثار سخنان و مواضع خود مسئولیتپذیر باشند. نقد سیاستها، حق هر دلسوزی است، اما قضاوت از بیرون میدان تصمیمگیری، بدون پذیرش سهمی از مسئولیت و هزینههای آن، میتواند با تضعیف انسجام داخلی، سرمایه اعتماد عمومی را فرسوده و ناخواسته خوراک تبلیغاتی و تحلیلی برای جریانهای معارض فراهم سازد. در شرایطی که منافع ملی اقتضا میکند همه ظرفیتها در یک مسیر همافزا شوند، رقابتهای سیاسی نباید به گونهای رقم بخورد که وحدت کلمه را تحتالشعاع قرار دهد. هر سخنی که اعتماد عمومی را تضعیف کند، هر تحلیلی که بذر بدبینی و تفرقه بیفشاند و هر اقدامی که به شکاف میان ارکان کشور دامن بزند، خواه ناخواه در همان مسیری قرار میگیرد که طراحان جنگ روانی و شناختی دنبال میکنند.
اکنون زمان آن رسیده است که همه ظرفیتهای کشور از دانشگاه و حوزه گرفته تا رسانهها، بخش خصوصی، نخبگان، مدیران، مسئولین و جریانهای سیاسی، حول یک هدف مشترک یعنی ایران قوی همافزا شوند. تحقق این هدف، در گرو اصلاح حکمرانی، تقویت تولید، حمایت از سرمایه انسانی، افزایش بهرهوری، شفافیت، پاسخگویی، مبارزه با فساد و بازسازی سرمایه اجتماعی است. اقداماتی که میتوانند اعتماد عمومی را تقویت کرده و زمینهساز پیشرفت پایدار کشور باشند.
هیچ کشوری با نزاعهای فرسایشی، تخریب متقابل و دوقطبیسازی به پیشرفت نرسیده است. پیشرفت، محصول اعتماد، همکاری، برنامهریزی، مسئولیتپذیری و همدلی ملی است. بیتردید، در روزگار تهدید، بزرگترین قدرت یک ملت، وحدت کلمه و در روزگار بازسازی، ارزشمندترین سرمایه آن، اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت است. سرمایهای که اگر حفظ و تقویت شود، هیچ تهدیدی توان ایستادن در برابر اراده یک ملت متحد را نخواهد داشت.
بیتردید، در روزگار تهدید، بزرگترین قدرت یک ملت، وحدت کلمه و در روزگار بازسازی، ارزشمندترین سرمایه آن، اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت است. سرمایهای که اگر حفظ و تقویت شود، هیچ تهدیدی توان ایستادن در برابر اراده یک ملت متحد را نخواهد داشت.



