
ندای قم / یادداشت / عباس جعفری / پژوهشگر حوزه حکمرانی؛ اشتباه راهبردی هر جامعه زمانی رخ میدهد که سلبریتیها جایگزین رهبران افکار عمومی شوند. در حکمرانی ارتباطات، باید میان سلبریتیها که موضع گیری آنها محصول الگوریتمها، هویت مبتنی بر شهرت، انگیزههای عمدتاً اقتصادی، دانش موضوعی محدود و رفتار تابع فشار مخاطب و ریسکگریزی است با رهبران واقعی افکار عمومی که مشروعیت دانشی و ریشهدار در شبکههای معرفتی دارند، همچنین پایبند به استدلال و شواهد و مسئولیت اجتماعی پررنگ، توان مدیریت بحران و هدایت گفتمانی هستند، تفکیک قائل شد.
پس از گسترش و نفوذ شبکه های متعدد پیام رسان در بین خانوادههای ایرانی، چند سالی است که متاسفانه میدان افکار عمومی پیش از آنکه میدان تحلیل باشد، میدان توجه شده است. جایی که وزن هر سخن را عمق و صحت آن مشخص نمی کند، بلکه میزان دیدهشدن گوینده تعیین میکند. در این فضا، چهرههای مشهور که سرمایه اصلیشان صرفا شهرت و محبوبیت اجتماعی است، ناگهان در جایگاه کسانی قرار میگیرند که از آنان انتظار میرود درباره پیچیدهترین مسائل موضعگیری کنند. اما باید پذیرفت که منطق ظهور و بقای سلبریتیها با منطق فهم بحرانهای پیچیده همخوانی ندارد و این همان نقطهای است که جنگ شناختی بیشترین فرصت نفوذ را در کشور پیدا میکند.
سلبریتیها در ساختاری رشد میکنند که بر تحلیل و دانش کارشناسی استوار نیست. آنها در بازاری رقابت میکنند که کوچکترین لغزش میتواند به ریزش بخشی از مخاطبانشان منجر شود. همین وابستگی دائمی به تأیید جمعی، آنها را بهگونهای تربیت میکند که تصمیم ارتباطیشان همیشه متأثر از ترس، شهرت و مخاطرهگریزی باشد. درهنگامه بحران، چنین فردی بر اساس مصالح ملی، دادههای معتبر و یا چارچوبهای تخصصی موضع نمی گیرد، سلبریتی بر اساس محاسبهای از جنس کمهزینهترین مسیر، سخن میگوید و در بیشتر موارد، سکوت یا موضعگیری شعاری را بهترین سپر میبیند.
جنگ شناختی دقیقاً از همین شکاف بهره میگیرد. از چهرههایی که توان تشخیص روایتهای معتبر را از جوسازی های دستکاریشده دشمنان و تجربه تحلیل رخدادهای پیچیده را ندارند. الگوریتم پلتفرمهای اجتماعی نیز این آسیبپذیری را تشدید میکند، زیرا در میان انبوه دادههای سرگردان، آنچه تقویت میشود، هیجان است. سلبریتی در چنین میدانی ناخواسته تبدیل به تقویتکننده ناامن روایتها میشود، فردی که با یک جمله احساسی، یک تفسیر سطحی یا یک برداشت عجولانه، میتواند موجی بسازد که از ریشه با واقعیت فاصله دارد و در نهایت در باتلاقی که برای خودش خواهد ساخت گرفتار می شود و بعضاً تا جایی ادامه می دهد که دیگر راه برگشتی ندارد.
مشکل اصلی اما در جای دیگری است در تصوری که جامعه نسبت به نقش این چهرهها ساخته است. وقتی ساختار رسانهای یک کشور نتواند رهبران افکار عمومی را از میان متخصصان، پژوهشگران و نخبگان ارتباطی تربیت کند، خلأ تبیین و هدایت ذهنی را چهرههایی پر میکنند که برای چنین نقشی ساخته نشدهاند. جامعهای که اتاق فکرهای ارتباطیاش ضعیف است، میدان تحلیل را به کسانی میسپارد که بیش از هر چیز اسیر موجها هستند. نتیجه این میشود که مسائل پیچیده سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی، در حد چند پست احساسی فروکاسته میشود.
سلبریتی با دغدغه حفظ برند شخصی، نمی تواند رهبری افکار عمومی را بدست بگیرد است. رهبر افکار عمومی با دانش و مسئولیت اجتماعی سخن میگوید اما سلبریتی در پی باقی ماندن در مرکز توجه است. رهبر افکار عمومی اعتبارش را از صحت دادهها اما سلبریتی از تعداد دنبالکنندگان می گیرد و هنگامی که بحران فراگیر میشود، این شکافها خود را با وضوح بیشتری نشان میدهند. شکافهایی که جنگ شناختی بهخوبی آنها را میشناسد و از آنها بهره میگیرد.
مسئله در معماری حکمرانی افکار عمومی است. اگر سازوکارهای رسمی تولید محتوا و انتشار آن نتوانند روایت قابل اعتماد، دقیق و بههنگام ارائه دهند، میدان به کسانی واگذار میشود که مسلح به هیچ چیز جز شهرت نیستند و این، آغاز همان مسیری است که در آن جامعه براساس هیجان پیش رود و سلبریتی ها سکاندار ابن مسیر نادرست می شود.



