چرا قیاس شرایط امروز با قطعنامه ۵۹۸ معالفارق است؟

ندای قم / یادداشت / سید رضا دهناد/کارشناس مسائل استراتژیک؛ در ادبیات سیاسی ماههای اخیر، برخی چهرهها و رسانههای منتسب به جریان اصلاحطلب و کارگزاران، با بازخوانی گزینشی تاریخ دفاع مقدس، تلاش میکنند الگوی پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و تعبیر تاریخی «نوشیدن جام زهر» توسط امام خمینی (ره) را به مثابه یک«فرمول راهبردی» برای شرایط کنونی کشور بازتولید کنند. مدعای این طیف آن است که همانگونه که در سال ۱۳۶۷ مصلحت نظام درتوقف جنگ و مصالحه تعریف شد، امروز نیز باید در برابر فشارهای فزاینده بینالمللی و بحرانهای انباشته، تن به سازشی همهجانبهداد؛ سازشی که در عمل تداعیکننده تسلیم ساختاری در حوزههای بنیادین قدرت ملی (از توان بازدارندگی دفاعی تا نفوذمنطقهای)است.
اما بررسی عینی، ساختاری و ژئوپلیتیک نشان میدهد که این همسنجی تاریخی، یک «قیاس معالفارق» آشکار و خطایی راهبردی در تحلیل موازنههاست.
۱. تفاوت ماهوی در «موازنه قدرت و دستاورد میدانی»
در واپسین ماههای منتهی به تیرماه ۱۳۶۷، جنگ تحمیلی پس از هشت سال فرسایش همهجانبه، بمباران مداوم شهرها، کاربرد گسترده
سلاحهای شیمیایی علیه رزمندگان و غیرنظامیان، سقوط هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا و ورود مستقیم ناتو و غرب به خلیج
فارس، به نقطهای رسیده بود که حفظ موجودیت کشور و تثبیت مرزها مستلزم تصمیمگیری حیاتی بود. در آن مقطع، پذیرش قطعنامه نه انصراف از آرمانها، بلکه تدبیری برای حفظ تمامیت ارضی، خروج نیروهای متجاوز بعثی و نهایتاً تثبیت متجاوز بودن رژیم صدام درساختار بینالمللی بود؛ رویدادی که عملاً به اهداف تجاوزکارانه صدام پایان داد و مرزهای ۱۹۷۵ حفظ شد.
در نقطه مقابل، ایران امروز نه تنها در موضع ضعف نظامی یا حصر جغرافیایی قرار ندارد، بلکه از یک عمق راهبردی بیسابقه، توانبازدارندگی موشکی و پهپادی تثبیتشده و اشراف میدانی در معادلات غرب آسیا برخوردار است. تقلیل دادن کشوری با ظرفیتهایبازدارندگی کنونی به وضعیت محاصره همهجانبه سالهای پایانی جنگ، تحریفی است که توان چانهزنی کشور را پیش از هرگونه میزمذاکره تخریب میکند.
۲. سرشت تعهدات و رفتارشناسی طرف مقابل
در ماجرای قطعنامه ۵۹۸، طرف مقابل یک دولت متجاوز همسایه (عراق) بود که توان ادامهاش به واسطه مقاومت ایران فرسایش یافته بودو شورای امنیت نیز هرچند دیرهنگام چارچوبی حقوقی با قابلیت تفکیک مرزی و آتشبس رسمی ارائه کرد.
اما در منازعه کنونی، طرف اصلی ایالات متحده و متحدانش هستند؛ بازیگرانی که خروج یکجانبه از برجام، ترور فرماندهان ارشد وتشدید تحریمهای فرامرزی حتی در دوران تعهد کامل ایران، ماهیت پیمانشکنی و سیاست مهار مطلق آنها را اثبات کرده است. آنچهامروزه از سوی غرب و برخی مشوقان داخلی آن مطالبه میشود، یک «آتشبس با حفظ مرزها» نیست، بلکه مطالبه خلع سلاح تدریجی،واگذاری مؤلفههای قدرت و پذیرش نظارتهای فرسایندهای است که هیچ تضمینی برای رفع فشارهای اقتصادی در پی ندارد. تجربهبرجام پیش روی ماست: عدول از بخشی از توانمندیها نه تنها از فشار دشمن نکاست، بلکه طمع طرف مقابل را به ابزارهای دفاعی ومنطقهای تعمیم داد.
۳. تقلیل عقلانیت انقلابی به سازشکاری انفعالی
تصمیم تاریخی امام راحل در سال ۱۳۶۷ برآمده از «عقلانیت معطوف به بقا و صیانت از دستاوردهای اسلام و ملت» بود، نه تن دادن بهدیکتههای هژمونیک برای آسایش موقت. تعبیر «جام زهر» بیش از آنکه تجویز تسلیم باشد، توصیف تلخیِ مصلحتسنجی از سرمسئولیتپذیری رهبری بود که تا آخرین لحظه از حقوق ملت دفاع کرد.
تلاش برای بازتولید این تعبیر در ادبیات سیاسی امروز، نوعی شرطیسازی افکار عمومی برای پذیرش «انفعال به مثابه تنها راهحل» است. جریاناتی که پیوسته کلید حل همه معضلات را در تسلیم بیرونی میجویند، از این نکته غافلند که انعطاف از موضع ضعف،حاصلی جز تشدید زیادهخواهی ندارد.
قیاس شرایط جاری کشور با مقطع پذیرش قطعنامه ۵۹۸، خطای فاحش تحلیلی و نوعی خلعسلاح ذهنی است. ایران امروز برای عبور ازتنگناها نیازمند انسجام داخلی، اصلاحات ساختاری اقتصادی و بهرهگیری هوشمندانه از توان بازدارندگی خویش در دیپلماسی است،نه تجویزسناریوهای شبهتسلیم که در پوشش تحلیلهای تاریخی بزک میشوند. عقلانیت واقعی در جهان پرآشوب امروز، تقویت پایههایاقتدار ملی است، نه تکرار اشتباهآمیز تراژدیهای تاریخی.



