پاییز؛ خزان یا رهایی؟

ندای قم/ یادداشت / سیدجواد حسینی / پژوهش گراجتماعی ؛ فصل پاییز در روستایمان، دستگرد، و روستاهای اطراف، جلوهای متفاوت و تماشایی دارد. در این فصل، درختان هر روز رنگ تازهای به خود میگیرند و چهرهٔ طبیعت پیوسته دگرگون میشود. من شاهد این دگرگونی زیبا بودم؛ زمانی که برگ درختان به رنگهای زرد و سرخ درمیآمدند و منظرهای چشمنواز پدید میآوردند.
طبیعت در آن روزها، همچون تابلوی نقاشی زندهای بود که هر روز رنگی تازه به خود میگرفت و تصویری متفاوت و دلانگیز پیش چشممان میگشود.
در همین ایام، رفتهرفته کشاورزان گوسفندان خود را برای چرا به باغها میآوردند تا از برگهای ریختهشده روی زمین تغذیه کنند. برخی از کشاورزان که در فصل رویش سبزیها اجازه نمیدادند گوسفندان به باغهایشان نزدیک شوند، در این فصل خودشان دست به کار میشدند.
آنها با روشی خاص، برگها را از شاخههای درختان میچیدند که در اصطلاح محلی به آن «دُرّوندن برگها» میگفتند؛ یا با ضربه زدن به شاخهها بهوسیلهٔ چوبی به نام «دارچوب»، برگهای باقیمانده را فرو میریختند تا خوراک دامهایشان شود.
با گذشت زمان، از درختان جز شاخههای بیبرگ چیزی باقی نمیماند و آنها به استقبال زمستان و سرمای آن میرفتند؛ اما این پایان عمرشان نبوده، بلکه مقدمهای برای شکوفایی دوباره در بهار است.
به باور من، پاییز تنها فصل دگرگونی رنگها و فروریختن برگها نیست؛ بلکه میتواند درسی از رهایی و آمادگی برای دوباره روییدن به ما بیاموزد.
برگهای درخت، حتی پس از جدا شدن از شاخهها، همچنان ارزشمندند و میتوانند زندگیبخش باشند.درخت با فرو ریختن برگهایش، ارزش آنها را انکار نمیکند؛ بلکه از آنچه زمان ماندنش به پایان رسیده است، میگذرد تا توان خود را برای رویشی تازه حفظ کند. شاید رهایی نیز همین باشد؛ نه انکار گذشته و نه بیارزش شمردن داشتهها، بلکه پذیرفتن تغییر و گشودن راهی برای زندگی دوباره.
باید از پاییز، درس رها شدن بیاموزیم؛ تا زمینه برای بهاری شدن دلها و شکوفایی گلهای مهر، محبت و انسانیت فراهم گردد؛ بهاری که در آن، جان انسانها از عطر نیکاندیشی و فروتنی سرشار گشته و شکوفههای عشق، همدلی و مهربانی بر شاخههای زندگی مینشیند.



