
یادداشت / سیدجواد حسینی/ فعال فرهنگی؛ همیشه در آستانۀ آغاز بهار، هنگامی که شاخههای درختان لباسِ شکوفه میپوشند و عطر تازگی در هوا میپیچد، زمین به گلستانی از امید بدل میشود. اما بهار امسال در میناب رنگی دیگر دارد؛ بهاری که در کنار شکوفههای سپید و صورتی، یاد گلهایی را زنده میکند که زودتر از موعد از شاخه زندگی چیده شدند.
آنها گُلهای معصومِ گلستان میناب بودند؛ دانشآموزانی که با دفترهای ساده، مدادهای رنگی و دلهایی پر از رؤیا راهی مدرسۀ شجرۀ طیبه شدند تا در عرصۀ علم و امید شکوفا شوند و فردای روشن شهر و کشورشان را بسازند؛ اما دیگر بازنگشتند.
هر کدام از آنها رؤیایی در دل داشتند؛ رؤیای پیشرفت، خدمت، ساختن آیندهای روشن برای خود و کشورشان و نشاندن لبخند بر لبان پدر و مادری که همۀ امیدشان به آینده فرزندشان بود. اما دشمنِ بیرحمِ این سرزمین آن گُلها را پَرپَر کرد.
امروز داغی سنگین بردلِ میناب نشسته است؛ داغی که بیش از همه بر شانههای صبور پدران و مادرانی سنگینی میکند که با قلبی اندوهگین، صبری بزرگ را به نمایش گذاشتهاند. هیچ واژهای توان بیان اشک پنهانِ مادر و سکوت سنگینِ پدری را ندارد که چشم به راه فرزند خود بود. صبر این پدران و مادران، صبری آمیخته با ایمان و بزرگی است.
کلاسهایی که با خندههای کودکانهشان جان میگرفت، امروز درسکوتی تلخ فرو رفته است؛ اما یاد و نام این فرزندان پاک در دلِ مردم میناب و همۀ کشور جاودانه خواهد ماند. آنان همچون شکوفههایی بودند که عطرشان در باغ این سرزمین ماندگار شد.
یاد و نام این دانشآموزان عزیز در دفترِ تاریخِ مدرسۀ این سرزمین ماندگار خواهد ماند و صبر و استقامت خانوادههایشان مایه عزت و سربلندی این سرزمین خواهد شد.



