
ندای قم / یادداشت / سید رضا دهناد / کارشناس ارشد امور نظامی و دفاعی؛ در سالهای گذشته، سیاست فشار و تقابل، بهویژه در قبال ایران، به یکی از ستونهای اصلی راهبرد اقتصادی و امنیتی آمریکا تبدیل شده بود. تصور ترامپ این بود که با تشدید فشارها مختلف نظامی و تشدید تحریم ها میتواند ایران را به سرعت از پای در آورد و موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد. اما واقعیتهای میدان، نشان داد که آمریکا دچاراشتباه محاسبه بزرگ شد و بر مبنای همین محاسبات غلط ، غلط بزرگتر یعنی حمله نظامی به ایران را در دستور کار قرار داد و خود را در بحران خود ساخته تنگه هرمز گرفتار کرد .
گذرگاهی که بخش قابل توجهی از انرژی جهان ازآن عبور میکند ، هرگونه تنش دراین منطقه، تنها یک بحران منطقهای نیست، بلکه میتواند به سرعت به یک بحران جهانی در حوزه انرژی و حملونقل تبدیل شود.
اقتصاد آمریکا که به شدت به ثبات بازارهای انرژی و عملکرد بازارهای مالی وابسته است، در برابر چنین شوکهایی آسیبپذیرتر از آن چیزی است که در ظاهر به نظر میرسید ، در ماههای اخیر نشانههای این آسیبپذیری بیش از گذشته نمایان شده است. افزایش تورم، نگرانی از بالا رفتن نرخ بهره و افت بازارهای مالی، فشار قابل توجهی بر اقتصاد آمریکا وارد کرده است.
بازار سرمایه آمریکا که یکی از ستونهای اصلی قدرت اقتصادی این کشور محسوب میشود، نسبت به هرگونه بیثباتی در بازار انرژی و تجارت جهانی واکنش سریع نشان میدهد. در چنین شرایطی، ادامه تنشها میتواند به سرعت به افزایش هزینههای تولید، اختلال در زنجیره تأمین و فشار بیشتر بر مصرفکنندگان آمریکایی منجر شود.
درهمین چارچوب است که سفر ترامپ به چین معنای متفاوتی پیدا میکند. چین امروز یکی از بازیگران اصلی اقتصاد جهانی و مهمترین حلقه در زنجیره تولید بسیاری از صنایع پیشرفته به شمار میرود. بخش بزرگی از صنایع فناوری، از تولید ریزپردازندهها گرفته تا توسعه هوش مصنوعی، به شبکه پیچیدهای از تولیدکنندگان آسیایی وابسته است؛ شبکهای که انرژی مورد نیاز خود را عمدتاً از منطقه خلیج فارس تأمین میکند. به همین دلیل هرگونه بیثباتی در مسیرهای انتقال انرژی میتواند مستقیماً بر تولید و تجارت جهانی اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، سفر ترامپ به پکن بیش از هر چیز شبیه تلاش برای یافتن یک راه تنفس اقتصادی است. واشنگتن به خوبی میداند که ادامه بیثباتی در بازار انرژی و تجارت جهانی، میتواند فشارهای اقتصادی داخلی را تشدید کند. از این منظر، پکن نه فقط یک شریک اقتصادی، بلکه یکی از معدود بازیگرانی است که احتمالا میتواند در مدیریت بخشی از این بحران نقش ایفا کند.
به همین دلیل بهترین تعبیر برای این سفر می تواند: «زانو زدن ترامپ در پکن» باشد این تعبیر بیش از آنکه به معنای تسلیم سیاسی باشد، اشارهای به واقعیتی مهم در معادلات اقتصادی جهان دارد؛ اینکه حتی قدرتهای بزرگ نیز در برابر پیچیدگیهای اقتصاد جهانی و وابستگیهای متقابل آن، ناچار به تعدیل سیاستهای خود میشوند.
در واقع آنچه امروز دیده میشود، نتیجه مجموعهای از اشتباهات محاسباتی در سیاستهای فشار و تقابل است. تصور اولیه این بود که ابزارهای نظامی واقتصادی میتوانند به سرعت طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کنند. اما تجربه سالهای اخیر نشان داد که چنین فشارهایی اغلب پیامدهای پیشبینینشدهای نیز برای خود طراحان آن به همراه دارد.
از همین رو سفر ترامپ به چین را میتوان نزدیک به این واقعیت دانست واقعیتی که نشان میدهد ادامه مسیر تقابل بدون در نظر گرفتن پیچیدگیهای اقتصاد جهانی، میتواند حتی برای بزرگترین اقتصاد جهان نیز هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد.
به بیان دیگر، پکن امروز به صحنهای تبدیل شده است که در آن پیامدهای یک اشتباه محاسبه بزرگ آشکار شده است. سفری که قرار بود صرفاً یک تعامل اقتصادی باشد، اکنون در نگاه بسیاری از ناظران به نمادی از تلاش واشنگتن برای خروج از بن بست ایران تبدیل شده است.
به همین دلیل با قاطعیت می توان گفت حضور ترامپ در پکن، بیش از هر چیز یادآور یک واقعیت مهم در سیاست و اقتصاد جهانی است که اشتباه محاسبه می تواند پایان یک ابر قدرت و در نقطه مقابل انسجام ، اتحاد مقدس و مقاومت یک ملت می تواند طلوع ابرقدرتی دیگر باشد .



