خبرنگار، ایستاده در خط مقدم جنگ روایت ها

ندای قم / یادداشت / عباس جعفری/ روزنامه نگار وفعال رسانه ؛۱۷مرداد امسال، تفاوت عمیقی با گذشته دارد، چرا که گرامیداشت مقام قشری از جامعه است که در میانه غبار آوار و هیاهوی موشکها، حقیقت را به بند کلمات کشیدند و میان مرز گزارشگرهای روزمره و تاریخنگاری جانگداز، از نالههای خاکگرفته خانوادههای داغدیده تا سکوت سنگین آسمان پس از شهادت امام امت و یارانش، با قلمی استوار، میراث ماندگار حقیقت را برای ثبت در تاریخ ایران رقم زدند.
اصحاب رسانه در سالی که گذشت به بخش تاثیرگذاری از میدان روایت واقعیت و جنگ رسانهای دشمن بدل شدند تا در برابر ماشین تحریف جهانی، همچون سپری استوار بایستدند. امسال، قلم در دستان خبرنگاران، بیشتر از آنکه ابزاری برای اطلاعرسانی باشد، سلاحی برای حفظ حافظه جمعی ملت بود، آنگاه که آسمان و زمین در میدان نبرد در هم گره خوردند و ستونهای استوار هدایت و اقتدار، مسافر ملکوت شدند، این خبرنگاران بودند که در میانه سنگینی این داغها، به میدان برخاستند. در لحظاتی که بیان واقعیت، دشواری محض و نیاز به قلمی حرفهای، حیاتیترین وظیفه بود، آنان ایستادگی کردند تا نشان دهند خبرنگاری یعنی ایستادن، حتی زمانی که زمین میلرزد و سوت موشکها، نظم واژهها را بر هم میزند تا خبرنگاران متعهد ایرانی، در مواجهه با ماشین پروپاگاندای جهانی که میخواست حقیقت را در قاب دروغهای خود محبوس کند، میدانداری کند تا جایی که دشمن به شکست خود در جنگ رسانهها اعتراف کند.
روایتگری در این دوران پرآشوب تاریخ، بیش از آنکه تکنیک باشد، نوعی جهاد تبیین در میدان جنگ شناختی بود. از هجمههای مستقیم دشمن تا پیچیدگیهای تحلیلی وقایع، خبرنگار ایرانی همزمان با دشمن بیرونی و سایه تحریف درونی میجنگید. ما در سالی که گذشت، شاهد تولد نسل تازهای از روایتگرانی بودیم که درک کردند تاریخ، منتظر تحلیلهای دیرهنگام نمیماند. آنها صداقت را در میانه هیاهو فریاد زدند و ثابت کردند که در عصر انفجار اطلاعات، هنوز راستگویی بالاترین سطح کنشگری اجتماعی است.
در این سال پر از شوکهای پیدرپی، خبرنگار، دیواره دفاعی روان جامعه در برابر تهاجم اخبار کذب بود. او خود انسانی بود که در سوگ شهادت رهبر انقلاب و فرماندهان ایران اسلامی سوخت، با هر رخداد تلخ ملی از جنایات تروریستی علیه مردم و زیرساختها تا دردهای عمیقی چون حادثه مدرسه میناب لرزید، اما در همان حال، موظف بود با خونسردی حقیقت را از میان انبوه روایتهای مسموم و دروغین رسانههای بیگانه بیرون بکشد.
این، نوعی از ایثار کلمه بود، خبرنگار متعهد ایرانی همزمان که داغ بزرگ فقدانها را در دل داشت، اما با استواری باید ستون اعتماد مردم را حفظ میکرد تا جامعه در تلاطم بیوقفه اخبار جعلی، امید و پایداریاش را نبازد. در آن لحظات که دشمن با هدف فروپاشی ذهنی ملت، هر حادثهای را به ابزاری برای یأسآفرینی تبدیل میکرد، این قلم خبرنگار مسئول بود که همچون سپری، جلوی ترکشهای جنگ روایتها ایستاد تا حقیقت، قربانی رذالت بدخواهان نشود.
اما در پس این روایتهای پرالتهاب، خود خبرنگار نیز انسانی با زخمهایی پنهان و دغدغههایی بود که کمتر کسی مجال شنیدنشان را یافت. او در سالی که فشار جنگ و دشواریهای اقتصادی همزمان بر زندگی مردم سایه انداخت، با ناامنی شغلی، درآمدهای ناپایدار، فرسودگی جسم و روان، خطرهای میدان و اضطراب فردای حرفهای خود دستوپنجه نرم میکرد، بااینهمه، دوربین و قلمش را زمین نگذاشت. خبرنگار باید درد مردم را روایت میکرد، حتی وقتی دردهای خودش بیراوی مانده بود، باید از سفرههای کوچکشده، خانههای داغدیده و زندگیهای زیر فشار مینوشت، درحالیکه کمتر کسی از دشواری معیشت، نگرانی امنیت شغلی و بهای سنگینی که برای انجام وظیفهاش میپرداخت، سخن میگفت. او در دورانی که گذشت، هم صدای جامعه بود و هم قربانی خاموش بحرانهایی که جامعه را دربرگرفته بود. راوی رنج دیگران، درحالیکه رنج خودش را به سکوتی حرفهای سپرده بود تا چراغ آگاهی، حتی در سختترین شبها، خاموش نماند.
۱۷ مرداد امسال، بیش از آنکه روزی نمادین برای تجلیل از حرفه خبرنگاری باشد، یادآور شکوه استقامت بیادعای قشری از این جامعه است که در میانه تلاطم بحرانها و عدم حمایتها، خط بطلانی بر برآوردهای دشمن کشیدند قلمهایی که در سختترین شرایط، مایه اعتماد و روایتگر ماندگار حقیقت شدند، اینها همان سپرهایی بودند که در خط مقدم جنگ روایتها، از هویت و حافظه ملت دفاع کردند، کسانی که ثابت کردند حقیقت، در برابر تهاجم دروغ، هرگز زانو نخواهد زد. درود بر این مبارزان کلمه که با هر واژه، بر سدهای تحریف، ضربهای استوار زدند.


