
ندای قم/ یادداشت / محسن مهاجرنیا / استاد حوزه و دانشگاه؛ عقلانیت دینی بر منطق، استدلال، شفافیت، صداقت، همدلی، همراهی و مسئولیتپذیری استوار است و دین را نه ابزاری برای کسب قدرت، بلکه راهی برای معنابخشی به زندگی، تقویت معنویت و شناخت درست جهان میداند. جریانهای سیاسی مختلف باید در چارچوب ارزشهای بنیادین و مشترک دینی فعالیت کنند و اختلاف دیدگاهها نباید به تضعیف پیوندهای اخلاقی و اجتماعی جامعه بینجامد.
انفعال و بیعملی، تصلب فکری و خودحقپنداری، مقدسمآبی و تحجرگرایی و ابزارانگاری دین چهار گفتمان آسیبزا در برابر عقلانیت دینی و فراگفتمان اسلام ناب باست. این گفتمانها لزوماً بهصورت کامل و یکپارچه در افراد یا جریانهای اجتماعی ظهور نمیکنند، بلکه ممکن است برخی ویژگیهای آنها در رفتارها و نگرشهای مختلف مشاهده شود. شناخت این آسیبها و اصلاح برداشتهای نادرست، ضرورتی اساسی برای تقویت عقلانیت دینی و تحقق ارزشهای اسلام ناب است.
نخستین گفتمان آسیبزا انفعال، بیعملی و پذیرش منفعلانه وضع موجود است و برخی برداشتها از دین و تقدیر الهی، انسان را از مسئولیت اجتماعی دور میکنند و اصلاح جامعه را به آیندهای نامعلوم یا ظهور یک منجی واگذار میکنند. گاهی افراد برای توجیه مشکلات و نارساییهای اجتماعی، همه امور را به خواست و تقدیر الهی نسبت میدهند و خود را از هرگونه تلاش برای تغییر شرایط کنار میکشند؛ درحالیکه چنین رویکردی میتواند به بیتفاوتی، بیمسئولیتی و پذیرش نابرابریها منجر شود. عقلانیت دینی، انسان را به مشارکت فعال، مسئولیتپذیری، کمک به دیگران و تلاش برای رفع مشکلات جامعه فرا میخواند و با بیتفاوتی و گریز از مسئولیت سازگار نیست.
دومین گفتمان آسیبزا تصلب فکری و خودحقپنداری است در این رویکرد، یک جریان یا گروه، حقیقت را منحصر به خود میداند و دیدگاههای دیگران را بدون استدلال و بررسی، باطل تلقی میکند.
اتهاماتی که مخالفان و رقبای سیاسی را بهسرعت با عناوینی همچون خائن، وابسته، نفوذی یا ضدانقلاب متهم میکنند باید بر پایه شواهد و دلایل معتبر مطرح شوند و نمیتوان صرفاً به دلیل تفاوت دیدگاه سیاسی، افراد را متهم یا از دایره حق و اخلاق خارج کرد.
گاهی یک جریان سیاسی، همه فضیلتها و ارزشهای اخلاقی را در انحصار خود میبیند و برای رقیب خود هیچ امکانی برای صداقت، تعهد، دینداری یا وفاداری به ارزشهای انقلاب قائل نیست. این نوع نگاه، زمینهساز دوقطبیهای کاذب و تضعیف اعتماد اجتماعی میشود. عقلانیت دینی مستلزم پذیرش امکان خطا، توجه به شرایط و زمینههای مختلف و تفکیک پرسشگری از دشمنی است. پرسش و ابهام را نباید بهسرعت بهعنوان شبهه یا مخالفت تلقی کرد؛ زیرا بسیاری از پرسشها ناشی از ناآگاهی و نیاز به توضیح و استدلال هستند.
سرکوب پرسشها، نپذیرفتن تکثر دیدگاهها و مطلقانگاری برداشتهای شخصی، فضای گفتوگو را از بین میبرد و میتواند زمینه رادیکالشدن افراد و شکلگیری رفتارهای غیرمنطقی را فراهم کند. در چارچوب عقلانیت دینی، اختلاف نظر بهخودیخود به معنای دشمنی نیست و نمیتوان با نادیده گرفتن استدلال و شواهد، یک جریان را حق مطلق و دیگران را باطل مطلق معرفی کرد.
سومین گفتمان آسیبزا را مقدسمآبی و تحجرگرایی است ،تحجرگرایی بر برداشتهای غیرقابل نقد، ظاهرگرایی افراطی، مناسکمحوری و گاه باورهای خرافی تکیه دارد و میتواند زمینه فاصله گرفتن از عقلانیت و فهم روشمند دین را فراهم کند.
برخی افراد به برداشتهای خاص خود از دین چنان تقدسی میبخشند که هیچ آمادگی برای شنیدن نقد و بررسی استدلالی آن ندارند. در چنین شرایطی، حتی اگر پرسشی منطقی درباره مبانی یک باور مطرح شود، بهجای پاسخگویی و استدلال، با برخوردهای تند مواجه میشود.
دینداری اصیل نیازمند شناخت معتبر دینی، توجه به عقل و استدلال و بررسی مستندات قرآنی و روایی است. صرف تکرار اعمال و مناسک، بدون شناخت مبانی و توجه به اعتبار دینی آنها، نمیتواند معیار کافی برای ارزیابی دینداری باشد.
تمایز میان معنویت و خرافهگرایی ضرری است و خطر این رویکرد هنگامی افزایش مییابد که مقدسمآبی از عرصه فردی فراتر برود و وارد سیاست شود؛ زیرا در این صورت، ممکن است به اختلافافکنی، تخریب دیگران و تضعیف همبستگی اجتماعی منجر شود. تحجرگرایی با انسداد فکری و نپذیرفتن امکان بازنگری در برداشتهای انسانی از دین، زمینه فاصله گرفتن از اهداف متعالی اسلام و ارزشهای انقلاب اسلامی را فراهم میکند. ازاینرو، دینداری باید با آگاهی، عقلانیت و آمادگی برای گفتوگو و نقد همراه باشد.
چهارمین گفتمان آسیبزا ابزارانگاری دین است و در این رویکرد، دین به وسیلهای برای دستیابی به قدرت، ثروت، موقعیت اجتماعی و منافع شخصی و سیاسی تبدیل میشود و ارزشهای دینی بهجای آنکه مبنای تعهد اخلاقی باشند، برای جلب اعتماد عمومی و پیشبرد اهداف فردی مورد استفاده قرار میگیرند.
برخی افراد ممکن است از ظواهر دینی برای جلب اعتماد مردم و دستیابی به منافع اقتصادی یا سیاسی استفاده کنند؛ درحالیکه رفتار واقعی آنان با ارزشهایی همچون صداقت، امانتداری و مسئولیتپذیری فاصله دارد.
خطر این رویکرد زمانی افزایش مییابد که دین پوششی برای کسب قدرت و منافع اقتصادی شود و مفاهیم و آموزههای دینی برای توجیه رفتارهای نادرست یا حفظ موقعیت سیاسی مورد تفسیر قرار گیرند.
صرف برخورداری از ظواهر دینی یا حضور در موقعیتهای مذهبی، برای اثبات تعهد اخلاقی افراد کافی نیست؛ بلکه باید رفتار عملی آنان با معیارهای دینی و اخلاقی سنجیده شود. هنگامی که مردم شاهد سوءاستفاده از دین برای کسب ثروت و قدرت باشند، ممکن است اعتماد آنان به نهادها و ارزشهای دینی آسیب ببیند و زمینه گسترش بدبینی و بیاخلاقی در جامعه فراهم شود. دین نباید به تکنیکی برای کسب قدرت، ثروت یا منفعت تبدیل شود؛ بلکه باید مبنای تعهد اخلاقی، خدمت به مردم و پاسداری از حقوق عمومی باشد.
مقابله با این آسیبها نیازمند تقویت منطق، گفتوگو، مسئولیتپذیری، شفافیت و پایبندی عملی به ارزشهای بنیادین دین است. عقلانیت ارتباطی و فراگفتمانی زمانی در جامعه تحقق مییابد که عدالت، صداقت، امانتداری، کرامت انسانی و مسئولیتپذیری به معیارهای مشترک تعامل اجتماعی و حکمرانی تبدیل شوند و از انحصارطلبیهای جناحی، تحجر و استفاده ابزاری از دین فاصله گرفته شود.
امیدوارم که با ارتقای شناخت دینی و تقویت عقلانیت، زمینه اصلاح نگرشها و رفتارهای اجتماعی و کاهش آسیبهای ناشی از گفتمانهای انحرافی فراهم شود.



