سربازی کوچک، حماسهای بزرگ

ندای قم / یادداشت / سیدجواد حسینی / فعال فرهنگی و اجتماعی ؛عاشورا یک واقعۀ عظیم تاریخی و دانشگاهی است که در آن، قلبهای انسانها به آزمون کشیده شد؛ روزی که در آن، مرز میان «انسانیت» و «سنگدلی» برای همیشه در تاریخ ترسیم گشت. در این دانشگاه، حسین (ع) درس ایستادگی در برابر ظلم میدهد؛ آنجا که با قامتی استوار در برابر طوفانِ ستم ایستاد و نشان داد که حقیقت را نمیتوان با شمشیر خاموش کرد.
در مکتبِ عاشورا، هر یک از یاران، فصلی از کتابِ ایثارند. عباس (ع) نماد وفاداری و غیرت است؛ علمداری که تا واپسین لحظه بر عهد خویش ایستاد. علیاکبر (ع) آیینه شجاعت و ایمان است؛ جوانی که قلهٔ رفیعِ معرفت به امام را با جاننثاریاش ترسیم کرد. قاسم بن حسن (ع) با بصیرت خویش، مرگ در راه حقیقت را شیرینتر از عسل میداند و یارانی چون حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه، به استادانی در مدرسه انسانیت بدل شدند. در این دانشگاه، زینب کبری (س) نیز آموزگار صبر و پیامرسانی است؛ بانویی که با صلابت کلامِ خود، پیامِ خونرنگِ کربلا را به گوش تاریخ رساند و رقیه (س) با اشکهای کودکانهاش، روایتگرِ مظلومیتِ این راه شد.
اما در میانِ تمامِ درسهای این دانشگاه، درسی هست که سنگینتر از آسمان است و داغش جانکاهتر از هر مصیبتی است؛ درسِ علیاصغر (ع)، آن طفلِ ششماهۀ کربلاست. او کوچکترین سرباز حسین (ع) است، اما بزرگترین سندِ مظلومیتِ این مکتب. روزی که سنگدلان، تیرِ کین را به سوی گلوی نازکِ طفلی کوچک نشانه رفتند، دیگر جای هیچ تردیدی نماند که آنان از انسانیت فاصله گرفتهاند.
علیاصغر (ع) با گلوی تشنهاش، حجت را بر تمامیِ عالمیان تمام کرد. شهادتِ او، روایتِ «سربازی کوچک و حماسهای بزرگ» بود؛ صحنهای که در آن، بهجای سیراب کردنِ کودکی شیرخوار و تشنه، او را هدفِ تیرهای زهرآگین کردند. امروز، آن کودکِ لبتشنه، معلمِ بزرگِ حقیقت است؛ همان که با شهادتِ خویش، فریادِ حسین (ع) را در پهنۀ هستی ماندگار کرد.
این فریاد، دیگر محدود به آن دشتِ سوزان نیست؛ بلکه پژواکی است که قرنهاست در گوشِ زمان میپیچد و گویی هنوز آن صدای مظلومانۀ العطش در آسمانها طنینانداز است:
«زان تشنگان هنوز به عَیّوق میرسد
فریادِ العطش ز بیابان کربلا»


