جنگی که اینبار به خانه آمریکاییها رسید
ندای قم / یادداشت / ملیحه بذرکار/ کارشناس مسائل بین الملل؛ ایالات متحده آمریکا طی دهههای گذشته بارها از قدرت نظامی خود برای پیشبرد اهداف سیاسی، امنیتی و اقتصادیاش در نقاط مختلف جهان استفاده کرده است. از جنگهای بزرگ قرن بیستم تا مداخلات نظامی در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و دهها عملیات محدود و گسترده دیگر، سرکرده استکباری جهانی همواره یکی از بازیگران اصلی منازعات نظامی جهان بوده است. بااینحال، در بسیاری از این مداخلات، فاصله جغرافیایی میدان جنگ با زندگی روزمره شهروندان آمریکایی، این امکان را فراهم میکرد که بخش قابلتوجهی از هزینههای جنگ در خارج از مرزهای این کشور باقی بماند یا در قالب بودجههای نظامی و بدهیهای عمومی به آینده منتقل شود.
گزارش خدمات پژوهشی کنگره آمریکا (CRS) درباره استفاده نیروهای مسلح این کشور در خارج از مرزها، صدها مورد مداخله نظامی را از سال ۱۷۹۸ تا ۲۰۲۳ ثبت کرده است. این گزارش نشان میدهد که استفاده از قدرت نظامی برای دولتهای مختلف آمریکا الزاماً به اعلام رسمی جنگ از سوی کنگره وابسته نبوده است. برخی عملیاتها با مجوزهای مشخص کنگره، برخی با استناد دولت به اختیارات رئیسجمهور و برخی دیگر در شرایطی انجام شدهاند که مبانی حقوقی آنها محل مناقشه بوده است.
اما آنچه در جنگ آمریکا علیه ایران اهمیت ویژهای دارد، تفاوت در جغرافیای درگیری و پیامدهای آن است. اینبار هزینه تصمیم نظامی واشنگتن در میدان نبرد محصور نماند و به بازارهای جهانی، اقتصاد کشورهای اروپایی و زندگی روزمره شهروندان آمریکایی راه پیدا کرد.
ایران، جغرافیایی که نمیتوان از معادلات جهان حذف کرد
تفاوت ایران با بسیاری از کشورهایی که آمریکا در دهههای گذشته به آنها حمله کرده، فراتر از توان نظامی یا وسعت سرزمینی است. ایران در یکی از حساسترین موقعیتهای ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته است. جایی که امنیت منطقه، تجارت بینالمللی و جریان انرژی جهان به آن گره خورده است.
تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان، نمونه روشنی از این واقعیت است. بخش قابلتوجهی از تجارت جهانی نفت و گاز از این مسیر عبور میکند و هرگونه ناامنی یا اختلال در آن، میتواند زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی را در نقاط مختلف جهان ایجاد کند.
از همین رو، جنگ با ایران بیش از یک درگیری نظامی میان دو کشور، رویارویی با مجموعهای از واقعیتهای جغرافیایی، اقتصادی و راهبردی است که آثار آن بهسادگی قابل مهار نیست.
ایران کشوری نیست که بتوان پیامدهای جنگ با آن را در مرزهایش محصور کرد. موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای راهبردی، عمق سرزمینی و اراده مقاومت مردم آن، مؤلفههایی هستند که هر محاسبه نظامی درباره ایران را به مسئلهای فراتر از برتری تسلیحاتی تبدیل میکنند.
وقتی هزینه جنگ از میدان نبرد به سفره مردم آمریکا میرسد
یکی از مهمترین شواهد این تحول، دادههای منتشرشده از سوی دانشگاه براون آمریکا است. آزمایشگاه راهحلهای اقلیمی این دانشگاه، سامانهای برای رصد هزینه انرژی جنگ ایران راهاندازی کرده که افزایش هزینه بنزین و گازوئیل مصرفکنندگان آمریکایی را نسبت به برآورد فرضی قیمتها در صورت نبود جنگ محاسبه میکند.
بر اساس دادههای این سامانه در ۶ نوامبر ۲۰۲۶ (۱۵ آبان ۱۴۰۵)، هزینه اضافی پرداختشده توسط مصرفکنندگان آمریکایی برای بنزین و گازوئیل از ۱۴۵ میلیارد دلار عبور کرده است. سهم متوسط هر خانوار آمریکایی نیز از این هزینه اضافی به حدود ۱۱۰۸ دلار رسیده است.
این رقم فقط مربوط به هزینه اضافی سوخت است و مخارج مستقیم عملیات نظامی، هزینههای تسلیحاتی دولت، افزایش احتمالی قیمت سایر کالاها و خدمات و دیگر پیامدهای اقتصادی جنگ را شامل نمیشود.
اهمیت این آمار در آن است که نشان میدهد جنگ رمضان به مسئلهای در بودجه خانوار آمریکایی تبدیل شده است. افزایش قیمت سوخت، هزینه حملونقل و در ادامه قیمت کالاها و خدمات، همان حلقهای است که تصمیم نظامی دولت را به زندگی روزمره شهروندان پیوند میدهد.
بر اساس گزارش دیگری از پروژه هزینههای جنگ دانشگاه براون، در شهریور ۱۴۰۵ (سپتامبر ۲۰۲۶)، هزینه اضافی سوخت برای خانوارهای آمریکایی از ۱۰۰ میلیارد دلار عبور کرده بود. این دانشگاه افزایش هزینه انرژی را نوعی مالیات پنهان بر خانوارهای آمریکایی توصیف کرده است.
البته باید توجه داشت که این ارقام بر اساس مقایسه قیمتهای واقعی با یک سناریوی فرضیِ نبود جنگ محاسبه شدهاند و نباید آنها را معادل صورتحساب قطعی و حسابرسیشده تمام خسارتهای اقتصادی جنگ دانست. بااینحال، بزرگی این ارقام بهخوبی ابعاد فشار اقتصادی را نشان میدهد.
اروپا، پرداخت هزینه جنگی که تصمیم آن در واشنگتن گرفته شد
پیامدهای اقتصادی جنگ به آمریکا محدود نمانده است. کشورهای اروپایی نیز از طریق افزایش قیمت انرژی، هزینه حملونقل و فشار بر قیمت کالاها با آثار آن مواجه شدهاند.
مرکز پژوهش مشترک کمیسیون اروپا در گزارشی در ۱۹ تیر ۱۴۰۵ (۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶) اعلام کرد که شوک انرژی ناشی از جنگ خاورمیانه فشار بیشتری بر خانوارهای کمدرآمد اروپایی وارد میکند.
بر اساس این بررسی، با فرض قیمتهای مورد مطالعه، افزایش هزینهها برای دهک کمدرآمد جامعه اروپا میتواند معادل ۱٫۹ تا ۲٫۵ درصد درآمد قابلتصرف آنها باشد، درحالیکه این نسبت برای دهک پردرآمد حدود ۰٫۸ تا ۰٫۹ درصد برآورد شده است.
این تفاوت نشان میدهد که هزینه یک بحران انرژی، حتی در کشورهای ثروتمند غربی، بهطور یکسان میان مردم توزیع نمیشود و اقشار کمدرآمد فشار بیشتری را تحمل میکنند.
به بیان دیگر، تصمیمی که در واشنگتن و در اتاقهای فرماندهی نظامی گرفته میشود، میتواند چند هفته بعد در قبض انرژی یک خانوار در برلین، هزینه سوخت یک راننده در پاریس و قیمت حملونقل یک کالا در دیگر کشورهای اروپایی ظاهر شود.
نارضایتی مردم آمریکا، جنگ به مسئلهای در سیاست داخلی تبدیل میشود
افزایش هزینههای زندگی بهتدریج به مسئلهای سیاسی نیز تبدیل شده است. نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو (Pew Research Center) که در فاصله ۶ تا ۱۲ مهر ۱۴۰۵ (۲۸ سپتامبر تا ۴ اکتبر ۲۰۲۶) میان ۵۰۶۲ بزرگسال آمریکایی انجام شده، نتایج قابلتوجهی دارد.
بر اساس این نظرسنجی، ۶۵ درصد پاسخدهندگان از نحوه مدیریت عملیات نظامی علیه ایران توسط دونالد ترامپ ناراضی بودهاند و تنها ۳۳ درصد از عملکرد او حمایت کردهاند.
همچنین ۷۳ درصد آمریکاییها افزایش قیمت بنزین و سوخت را از نگرانیهای جدی خود درباره جنگ دانستهاند و ۷۱ درصد نیز نسبت به کشته یا مجروح شدن نظامیان آمریکایی ابراز نگرانی کردهاند.
این ارقام بهروشنی نشان میدهد که جنگ به موضوعی فراتر از اختلافات سیاسی در واشنگتن تبدیل شده است.
مقاومت ایران و آشکار شدن محدودیتهای قدرت نظامی
آنچه در این میان نباید نادیده گرفته شود، نقش مردم ایران و ظرفیت مقاومت ملی در برابر جنگ تحمیلی است. ایران در طول تاریخ خود بارها با فشارها، تهدیدها و تجاوزهای خارجی مواجه شده، اما هویت تاریخی و ملی این سرزمین همواره فراتر از محاسبات مقطعی قدرتهای مهاجم بوده است.
ملت ایران هیچ وقت در مواجهه با جنگ مصداقی از یک جمعیت ساکن در جغرافیای سیاسی کشور نبوده است و پشتوانه تاریخی، فرهنگی و تمدنی این کشور، یکی از مؤلفههای مهم تابآوری ملی آن است.حفظ انسجام اجتماعی، تداوم فعالیتهای اقتصادی، پایداری زیرساختها، مراقبت از امنیت عمومی و جلوگیری از شکافهای داخلی، همگی بخشهایی از قدرت ملی ایران هستند.
البته نباید هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ بر مردم ایران را نادیده گرفت یا دستاوردهای آن را کماهمیت جلوه داد. عظمت مقاومت ملی دقیقاً در این است که جامعهای با وجود تحمل فشارها و خسارات، برای حفظ استقلال، امنیت و حق تعیین سرنوشت خود ایستادگی میکند.
این جنگ نشان داد که محاسبه قدرت در جهان امروز، تنها با تعداد هواپیماها، ناوها، موشکها و میزان توان تخریب امکانپذیر نیست. کشوری ممکن است از نظر تسلیحاتی برتری قابلتوجهی داشته باشد، اما در مدیریت پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ با دشواری مواجه شود.این همان نقطهای است که باید در تحلیل جنگ آمریکا علیه ایران مورد توجه قرار گیرد، توانایی آغاز جنگ با توانایی مدیریت و تحمل پیامدهای آن یکسان نیست.
آزمون واقعی قدرت، چه کسی هزینه تصمیم خود را میپردازد؟
یکی از مسائل مهم جهان امروز، نسبت میان اختیار تصمیمگیری سیاسی و مسئولیت پرداخت هزینههای آن است. هنگامی که دولتی با اتکا به قدرت نظامی خود وارد جنگ میشود، اما هزینههای آن از بودجه عمومی، افزایش قیمتها، فشار بر خانوارها و کاهش قدرت خرید مردم پرداخت میشود، ضرورت پاسخگویی نهادهای تصمیمگیر اهمیت بیشتری پیدا میکند. جنگ ایران این واقعیت را برای جامعه آمریکا و کشورهای اروپایی ملموستر کرده است که امنیت و اقتصاد جهان به یکدیگر پیوند خوردهاند و هیچ قدرتی نمیتواند با اطمینان تصور کند که هزینه یک ماجراجویی نظامی را برای همیشه به بیرون از مرزهای خود منتقل خواهد کرد.
برای ایران نیز این جنگ تحمیلی تجربه مسئولیت های مهمی از جمله تبدیل سرمایه مقاومت به قدرت پایدار ملی، تقویت اقتصاد، افزایش تابآوری زیرساختها، حفظ انسجام اجتماعی، توسعه ظرفیتهای علمی و صنعتی و کاهش آسیبپذیری در برابر فشارهای خارجی را به همراه داشت این سرزمین، با تاریخ، جغرافیا، تمدن و مردمی که در بزنگاههای تاریخی برای استقلال خود ایستادهاند، بخشی از معادلهای است که قدرتهای بزرگ ناگزیر از محاسبه آن هستند. شاید مهمترین پیام این جنگ برای جهان همین باشد که یک قدرت نظامی میتواند جنگی را آغاز کند، اما نمیتواند بهتنهایی سرنوشت آن و هزینههایش را تعیین کند.



