قمِ روی نقشه و قمِ زیستشده؛ شکاف پنهان در قلب حکمرانی شهری
چرا حکمرانی شهری نیازمند بازتعریف رابطه «سیاست» و «کالبد شهر» است؟

ندای قم / سید جمالالدین حسینی کهنوج | پژوهشگر حکمرانی؛ اگر از فراز آسمان به کلانشهر قم بنگریم، با هندسهای از اقتدار معنوی مواجه میشویم؛ محوری نمادین که از حرم مطهر حضرت معصومه(س) آغاز میشود، با صلابت از بلوار پیامبر اعظم(ص) میگذرد و به مسجد مقدس جمکران ختم میشود. در بخش های دیگر این تصویر، مجموعهای از پروژههای عمرانی، تقاطعهای غیرهمسطح و سازههای حوزوی و دولتی خودنمایی میکنند. این همان «قمِ رسمی» است؛ قمی که در اسناد بالادستی، طرحهای تفصیلی و جلسات اداری بازنمایی و تثبیت میشود.
اما اگر از این تصویر هوایی فرود آییم و در کوچهپسکوچههای «نیروگاه»، بافت فرسوده دروازه ری، کافههای صفائیه یا پاساژهای بلوار امین و سالاریه قدم بزنیم، با واقعیتی متفاوت روبهرو میشویم. در این لایه، زندگی با منطقی غیر از نقشههای مهندسی جریان دارد؛ منطقی مبتنی بر نیاز، معاش، تعامل و بقا. اینجا «قمِ غیررسمی» یا دقیقتر، «قمِ زیستشده» است.
چالش بنیادین حکمرانی شهری قم در دهه پنجم انقلاب، شکاف عمیق میان این دو ساحت است؛ وضعیتی که میتوان آن را «زیست موازی» نامید. در این وضعیت، کالبد شهر با منطق پروژه، آییننامه و کنترل توسعه مییابد، اما روح شهر مسیر خود را با منطق زندگی روزمره میجوید. این یادداشت تلاشی است برای تبیین ریشههای این گسست و ارائه راهبردهایی برای تحقق واقعی حکمرانی شهری مردمپایه.
کالبدشکافی گسست: چرا شهر دوپاره شده است؟
«قم رسمی» محصول نهادهای قدرت و برنامهریزی است؛ فضایی منضبط، نمادین و ویترینی که زبان آن، زبان قانون و آییننامه است. در مقابل، «قم غیررسمی» حاصل کنشگری مردم است؛ فضایی خودجوش، منعطف و گاه پنهان که زبان آن، زبان عرف و زندگی است. تداوم این دوگانگی دستکم ریشه در سه چالش راهبردی دارد:
۱. غلبه سازه بر ساحت اجتماعی
حکمرانی شهری طی سالها، توسعه را معادل «ساختوساز» تلقی کرده است. پلها و بلوارها اگرچه عبور خودرو را تسهیل میکنند، اما لزوماً «شهر» نمیسازند. شهر، پیش از آنکه شبکهای از معابر باشد، میدان تعامل انسانهاست. بلوار پیامبر اعظم(ص) با وجود عظمت کالبدی، به دلیل فقدان بدنه اجتماعی فعال، هنوز به یک فضای شهری زنده تبدیل نشده است.
۲. تکروایتی شدن هویت شهری
قم در روایت رسمی، «جهانشهر تشیع» است؛ هویتی ریشهدار، مقدس و غیرقابل انکار. اما نادیدهگرفتن سایر لایههای هویتی—از نیازهای فراغتی جوانان تا زیست اقتصادی مهاجران و تنوع قومیتی کمنظیر شهر—به حذف آنها نمیانجامد، بلکه آنها را به حاشیه و لایههای غیررسمی میراند.
۳. نابرابری فضایی و توزیع ناعادلانه خدمات
شکاف محسوس میان کیفیت خدمات شهری در مناطق برخوردار و کمبرخوردار، احساس «شهروندی درجه دو» را بازتولید میکند. این احساس تبعیض، بزرگترین مانع در مسیر تحقق عدالت فضایی و شکلگیری «امت واحده» در مقیاس شهری است.
تیپولوژی فضایی: قم بهمثابه مجمعالجزایر
بررسی میدانی شهر نشان میدهد که این گسست، قم را به مجموعهای از جزایر جداافتاده بدل کرده است:
فضاهای عبادی (حرم و جمکران): کانونهای نظم و مناسک با مدیریت از بالا به پایین
خوابگاههای مدرن (پردیسان): کالبد برنامهریزیشده بدون پیوست اجتماعی و هویت محلهای
زیستبومهای حاشیهای (شادقلیخان و بافتهای فرسوده): کالبد ضعیف، اما سرمایه اجتماعی بالا
فضاهای مصرفی و فراغتی (پاساژها و کافهها): پناهگاه سبک زندگی نسل جدید در غیاب برنامهریزی رسمی
این جزایر با دیوارهای نامرئی از یکدیگر جدا شدهاند و همین «گسست فضایی»، به «گسست اجتماعی» انجامیده است.
چه باید کرد؟ راهبردهای گذار به حکمرانی مردمپایه
عبور از زیست موازی، نیازمند تغییر پارادایم از «کنترل و نادیدهانگاری» به «پذیرش و گفتوگو» است. چهار راهبرد سیاستی زیر میتواند نقطه آغاز این گذار باشد:
– بهرسمیتشناسی تکثر در ذیل وحدت
قم غیررسمی تهدید نیست؛ بخشی از واقعیت شهر است. حکمرانی مردمپایه یعنی شنیدن صدای دستفروش، جوان، مهاجر و ساکن محلات کمبرخوردار. «پیوست عدالت» باید به شاخص واقعی ارزیابی پروژههای شهری تبدیل شود، نه شعاری تشریفاتی. حکمرانی مردمپایه یعنی:
دیدن، شنیدن و بهرسمیتشناختن زیستهای متکثر در ذیل یک افق مشترک.
– احیای فضاهای میانی برای تعامل اجتماعی
پارکها، میادین و فضاهای عمومی باید از محل عبور به محل مکث و گفتوگو بدل شوند؛ جایی که طلبه، دانشجو، کاسب و کارگر در کنار هم شهر را تجربه کنند.
– مسجد؛ از نمازخانه به کانون حکمرانی محلی
در سنت اسلامی، مسجد قلب محله است. مساجد قم—بهویژه در محلات جدید—میتوانند واسطه حل مسائل محلی و پیونددهنده مردم و مدیریت شهری باشند؛ نه با نگاه امنیتی، بلکه با رویکرد اجتماعی و خدماتی.



