مدیریت شهریویژه

قم؛ شهری که دیگر سخن نمی‌گوید

ضرورت عبور از شهرِسازه ‌محور و آشفته به شهرِ معناگرا؛

ندای قم / سید جمال‌الدین حسینی کهنوج | پژوهشگر حکمرانی؛ مرثیه‌ای برای مرگِ معنا در هیاهوی بتن؛ چرا کالبد شهر با هویت ما بیگانه شده است؟
مقدمه:
در کجای جهان، شهری که مدعی «تولیدِ علم و فضیلت» است، کالبدی چنین آشفته، ماشین‌محور و سکولار می‌سازد؟
در سنتِ فلسفی ما و در حکمتِ مدنی، «حکمرانی شهری» ( تدبیرِ فضا برای سامان‌دهیِ زیستِ جمعی) معنایی بسیار ملموس‌تر و زمینی‌تر از بخشنامه‌های اداری دارد.
حکمرانیِ واقعی، پیش از آنکه در تریبون‌ها فریاد شود، در «معماری» سکوت می‌کند، در «خیابان» قدم می‌زند و در میانه «بازار» و «مدرسه» تجلی می‌یابد. «سیاست» و «حکمرانی» فقط آن چیزی نیست که در جلسات شورای شهر تصویب می‌شود یا در تریبون نماز جمعه گفته می‌شود؛ بلکه حکمرانی واقعی، شکلی است که به زندگی روزمره مردم داده‌ایم.
وقتی یک مدیر شهری تصمیم می‌گیرد دیواری را بردارد، میدانی را احداث کند یا دسترسی محله‌ای را به حرم مطهر تغییر دهد، دانسته یا ندانسته در حال انجام یک «کنشِ سیاسی» عمیق است؛ چراکه او در حال مهندسیِ «نحوه تعامل مردم با یکدیگر و با امر قدسی» است و برای فرهنگ، اخلاق و سبک زندگی مردم تصمیم می‌گیرید.
این مطلب، تلاشی است برای تبیین یک هشدار راهبردی: خطرِ «مرگِ زبانِ فضا» در نظام حکمرانی شهری قم و تهدیدی که از ناحیه «بی‌سوادیِ فضایی» متوجهِ هویتِ «شهرِ فضیلت» است.
غفلت تاریخی: شهرسازی تکنوکراتیک در برابر حکمتِ مدنی
نسل جدید مدیران اجرایی و تکنوکرات‌های ما، شاید در تحلیل‌های سیاسی زبردست باشند، اما شوربختانه «زبانِ فضا» را فراموش کرده‌اند و از یاد برده اند چگونه «شهر، محله و خانه» را بسازند تا «سکونت» در آن، آرام‌بخش و فضیلت‌مند باشد.
نتیجه این غفلت تاریخی، ظهور رویکردی است که قدرت پیش‌بینیِ پیامدهای فرهنگی و اجتماعیِ تصمیمات عمرانی خود را ندارد. در این نگاه، «پل» تنها سازه‌ای از آهن و بتن برای عبور خودروهاست؛ غافل از آنکه هر پل و هر خیابان، یک «مداخله‌ی خشن» در زیستِ اجتماعی، حافظه تاریخی و پیوندهای همسایگی شهروندان است. غفلت از «سیاستِ داخلی» به معنای «فنِ ساختنِ شهر»، باعث شده تا کالبدِ قم، روز‌به‌روز از روحِ ساکنانش بیگانه‌تر شود.
بحران قم: حکمرانیِ لال و پارادوکسِ هویت

قم، تنها یک کلان‌شهر معمولی نیست؛ قم بافتِ اصیلی داشته است که در آن «محرمیت»، «سلسله‌مراتب دسترسی» و «پیوندِ ارگانیکِ حوزه و بازار» با «مرکزیتِ حرم» نه در کتاب‌ها، بلکه در خشت‌خشتِ کوچه‌ها جاری بود. اما امروز، این شهر با بحرانِ «فقدان روایت» دست‌ و پنجه نرم می‌کند.
شهرسازیِ گسیخته: قمِ امروز اسیر نوعی شهرسازیِ بروکراتیک و پروژه‌محور شده است. طرح‌های جامع شهری، غالباً بدون پیوستِ فرهنگیِ واقعی و بدون گفت‌وگو با مردم (به‌عنوان مالکان حقیقی شهر) بر بافتِ سنتی و مذهبی تحمیل می‌شوند.
توهمِ پوستر-درمانی: در کجای جهان، شهری که مدعی «تولیدِ علم و فضیلت» است، کالبدی چنین آشفته، ماشین‌محور و سکولار می‌سازد؟ ما با دست خود فضاهایی را می‌سازیم که منطق‌شان «سوداگری»، «سرعت» و «مصرف» است (مانند پاساژهای بی‌هویت و بلوار های شکافنده‌ی محلات) و سپس تلاش می‌کنیم با نصب بنر، حدیث و بیلبورد، به این کالبدِ سکولار، روحِ دینی بدمیم.
این تناقض، ریشه در یک کج‌فهمی بنیادین دارد: تصور می‌کنیم فرهنگ، پوستری است که می‌توان روی هر دیواری چسباند؛ در حالی که فرهنگ، «خودِ آن دیوار»، «خودِ آن بازار» و «خودِ هندسه‌ی آن خیابان» است. وقتی معماری شهر، «حیا» و «تأمل» را ناممکن کند، هزاران بیلبورد فرهنگی نیز نمی‌توانند اخلاق را به شهر بازگردانند.
نمودهای عینی: وقتی شهر لال می‌شود ( وقتی می‌گوییم شهر «لال» شده است، یعنی کالبد شهر (دیوارها، خیابان‌ها و میادین) دیگر قدرت انتقال پیام فرهنگی و معنوی را از دست داده‌اند و صرفاً به سازه‌هایی «کارکردی» (برای عبور و مرور یا خواب) تبدیل شده‌اند.
حذفِ حکمت از حکمرانیِ فضا، منجر به «لال شدن» شهر شده است. به چند نمونه عینی بنگرید:
وقتی در خیابان‌کشی‌های جدید (مانند تغییرات بافت تاریخی و اصیل یا توسعه بلوارها)، بدون درکِ بافتِ ارگانیک شهر، «باغچه‌ها و باغ ها» و «پیاده‌روهای تعاملی» را حذف می‌کنیم تا مسیر خودرو باز شود، در واقع داریم «مکانِ مکث» و «فرصتِ گفت‌وگو» را از مردم می‌گیریم.
وقتی دسترسیِ پیاده به هسته مرکزی و بازار کهنه مختل می‌شود، ما فقط یک مسیر را نبسته‌ایم؛ بلکه یک «آیینِ تاریخی» و یک «رابطه عاطفی» میانِ طلبه، کاسب و زائر را قطع کرده‌ایم.
مدیران ما امروز گاه به جای «حل مسئله از طریق فضا»، به «پاک کردن صورت مسئله» روی آورده‌اند. شهر به مجموعه‌ای از جزایرِ جداافتاده تبدیل شده که تنها با خودرو می‌توان بین آن‌ها جابه‌جا شد؛ و این یعنی مرگِ «جامعه‌ی شهری».
چه باید کرد؟ (راهبردهای گذار به شهرِ معناگرا)
برای عبور از وضعیتِ «شهرِ سازه‌محور» و احیای «حکمرانیِ شایسته‌ی شهری»، چهار تغییرِ رویکردی ضروری است: توقفِ ماشینِ تولیدِ پروژه بدونِ روایت: هیچ طرح عمرانی کلانی در قم نباید بدون پاسخ به این پرسش آغاز شود: «این پروژه چه نسبتی با هویت تاریخی و آینده معنوی قم دارد؟». ما نیاز به یک «توقف راهبردی» برای بازاندیشی داریم. شهر، کارگاهِ ویراژِ بولدوزرها نیست.
احیای «میدان» به‌مثابه فضای گفت‌وگو: پیش از تصویب طرح‌های تفصیلی پشت درهای بسته، باید «میدان‌های گفت‌وگو» شکل بگیرد. مدیران باید بپذیرند که شهر، آزمایشگاه مهندسی نیست؛ بلکه «زیست‌جهانِ» انسان‌هاست. صدای مردم و نخبگانِ اصیل شهر باید شنیده شود.
نهضتِ سوادِ فضایی برای مدیران:
مدیران شهری باید بدانند که شهرسازی، فقط عمران و ترافیک نیست؛ بلکه ترکیبی پیچیده از جامعه‌شناسی، حکمت و هنر است. تا زمانی که تصمیم‌گیران ندانند «تأثیر یک طرح موضوعی، موضعی و پروژه‌ عمرانی بر اخلاق شهروندی» چیست، تصمیمات‌شان -هرچند با نیت خیر- مخرب خواهد بود.
تأمل در الگوی «مدرسه-بازار-مسجد»:
الگوی تاریخی شهرهای اسلامی، پیوند ارگانیک میان «نهاد علم»، «نهاد اقتصاد» و «نهاد عبادت» بود. شهرسازی جدید قم باید به جای تقلید کورکورانه از کلان‌شهرهای تجاری، به دنبال بازآفرینیِ مدرن و کارآمدِ این الگوی هویتی باشد.
سخن آخر
قم، ام‌القرای جهان تشیع، نمی‌تواند با کالبدی «بی‌زبان»، «آشفته» و «بی‌هویت»، مروج فضیلت باشد. حکمرانیِ فضیلت‌مند، تنها در ترویج شعائر نیست؛ بلکه در ساختنِ شهری است که در آن، در و دیوار و خیابانش، بسترِ «رشد» و «آرامش» انسان باشد.
زمان آن رسیده است که سیاست را از روی «کاغذها» برداریم و در «کالبد شهر» جاری کنیم؛ پیش از آنکه هیاهوی بتن و آهن، آخرین زمزمه‌های معنویت را در این شهر خاموش کند.

لینک کوتاه این صفحه: https://nedayeghom.ir/a9lk

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
نزدیک
دکمه بازگشت به بالا