
ندای قم / سید جمالالدین حسینی کهنوج / پژوهشگر حکمرانی؛ قم در گذر پرشتاب خود به سوی کلانشهری یکونیم میلیون نفری، گویی دچار لکنت شده است. این روزها جرثقیلهای سربه فلک کشیده و پلهای بتنی عظیم که با افتخار نماد «توسعه» خوانده میشوند، در زیر پوست شهر پرسشی بنیادین و البته نگرانکننده را بیدار کردهاند: آیا شهری که در آن «ماشین» راحتتر از «انسان» نفس میکشد، هنوز میتواند ادعای «آرمانشهر شیعی» داشته باشد؟ هرچند منتقدانِ وضع موجود، گاه با برچسب «نوستالژیزدگی» نواخته میشوند، اما اگر بیطرفانه و با دو عینک «کارآمدی» و «هویت» به منطق حکمرانی شهری قم بنگریم، واقعیت چیز دیگری است.
نقد رایج تکنوکراتها این است که «آیا میخواهید با بازگشت به کوچههای خشت و گلیِ صد سال پیش، ترافیک پیچیده امروز را مدیریت کنید؟» پاسخ روشن است: دفاع ما از بافت قدیم، دفاع از مصالح فرسوده نیست؛ بلکه دفاع از «حکمتِ نهفته در فضا» است. آن کوچه باریک قدیمی، کارکردی اجتماعی داشت—تولید امنیت، همسایگی و نظارت عمومی—که اتوبانهای ۶۰ متری امروز، بیرحمانه آن را ذبح کردهاند. قمِ امروز بیش از آنکه نیازمند کپیبرداری ناشیانه از غربِ دهه ۱۹۶۰ و پلسازیهای بیرویه در هسته مرکزی باشد، تشنهی «مدرنیتهی بومی» است؛ رویکردی که تکنولوژی را به خدمت احیای ارزشها میگیرد. نمونهاش پیادهراه خیابان ارم است که نه ارتجاع، بلکه مدرنترین شیوه مدیریت شهریِ انسانمحور در جهان محسوب میشود.
اما دردِ شهر فقط ترافیک نیست؛ مسئله اینجاست که شهر امروز قم متأسفانه یا «لال» شده و یا زبان به پرخاش گشوده است. اگر شهر قدیم با معماری خود و با زبانِ «دعوت» با عابر سخن میگفت، زبانِ شهر جدید، «آمرانه» و «خشن» شده است. نگاهی به درهای عظیم و ریموتدارِ خانههای نوساز بیندازید که چگونه فریاد میزنند: «اینجا قلمرو ماشین است، نه انسان». وقتی معماری چنین رفتاری را دیکته میکند، نوعی «زیست موازی» شکل میگیرد؛ جایی که کالبد شهر چیزی میگوید، اما روح ساکنانش تمنای چیز دیگری دارد.
شاید مدیران شهری بپرسند: «بدون تراکمفروشی و پاساژسازی، هزینه اداره شهر چه میشود؟» پاسخ در تغییر پارادایم اقتصادی نهفته است. باید پذیرفت که «شهرِ بیهویت، شهرِ گرانی است»؛ چراکه فضاهای بیروح، با تولید افسردگی و گسست اجتماعی، هزینههای پنهان اداره شهر را بالا میبرند. از سوی دیگر، در اقتصادِ گردشگریِ امروز، «هویت» خودِ سرمایه است. زائر و توریست برای دیدن پاساژهای لوکس—که نمونههای بهترش در دبی و تهران هست—به قم نمیآید؛ او به دنبال «تفاوت» و «معنا» است. احیای بازارهای سنتی «اقتصاد هویتبنیاد» و ثروت پایدار میآفریند، درحالی که پاساژهای شیشهای اغلب تنها ویترینی برای کالاهای وارداتیاند.
ریشه این بحران را باید در «دیکتاتوری خطوط بر زندگیها» جستجو کرد؛ جایی که طرحهای «ترافیکی» بر طرحهای «موضعی» و انسانی غلبه دارند. مهندس ترافیک در اتاق دربسته خطی میکشد تا سرعت خودرو را ده کیلومتر افزایش دهد، غافل از اینکه آن خط، قلب یک محله تاریخی را جراحی و نابود میکند. در شهرسازی اسلامی، «مکان» حرمت دارد و پروژهای که همسایگی را فدای عبور خودرو کند، حتی اگر از نظر مهندسی بینقص باشد، شکستخورده است.
راه برونرفت از این وضعیت، در دو تغییر فوری و راهبردی است: نخست «تغییر شاخص موفقیت»؛ به این معنا که کارنامه مدیران نباید با «تُنِ بتن» سنجیده شود، بلکه باید پرسید چقدر «فضای مکث» و «آرامش» ایجاد شده است؟ و دوم، «پیوست اجتماعی واقعی». دورانِ «تصمیم در اتاق دربسته» به سر آمده است. «حکمرانی مردمپایه» یعنی هیچ پروژهای کلنگ نخورد، مگر آنکه ماکتش در مسجدِ محل به قضاوت مردم برسد.
باید با صراحت گفت اگر پیش از اجرای ستونهای مونوریل، تصویر کور شدنِ گنبد حرم مطهر به مردم نشان داده میشد و سازوکاری برای شنیدن صدای آنان وجود داشت، قطعاً یک «وتوی اجتماعی» رخ میداد و سرمایه شهر چنین هدر نمیرفت تا امروز با زخمی کهنه بر سیمای شهر مواجه باشیم. قم برای تبدیل شدن به «الگوی تمدنی»، نباید مقلد کلانشهرهای سکولار باشد. راه نجات، بازتعریف «توسعه» بر مدار «کرامت انسان» است؛ شهری که در آن، صدای اذان در هیاهوی اگزوزها گم نشود و «انسان» قربانی «سازه» نگردد.



